{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک ازدواج اجباری پارت ۲۸

فیک ازدواج اجباری پارت ۲۸
نامجون ات رو بغل میکنه میرن بیرون روی صندلی میشینن
ب.ات:دختره ی عوضی
میزنه توی صورت ات ات با شتاب با زمین برخورد میکنه
نامجون:چیکار میکنی مرتیکه
ب.ات:تو دخالت نکن ...حالا دیگه خوانواده خودتو خوانواده نمیدونی میری برای مادر شوهرت گریه میکنی
پاشو میزاره روی ساعد ات
ات:ولم کنننن ازت بدم میادددازتون متنفرممممم ولم کنیددددددددد بسهههههههههه[جیغ]
تشنج میکنه
نامجون :ات ات تروخدا اینجوری نکن دکتررر [بغض]
دکی:بدش به من
ات رو بغل میکنه میرن اتاق عمل مامان نامجون رو هم به بخش منتقل میکنن پیش مامان آت
م.ات:از خودم بدم میاد وقتی عرضه ندارم از دخترم دفاع کنم
م.نامجون:ناراحت خودت نکن عزیزم
م.ات:مرسی که کارهایی که من نتونستم برای ات بکنمو تو کردی
نامجون:چه کار هایی
م.ات:خیلی زیاده نمیشه تعریف کرد
م.نامجون:نامجون یادته وقتی کوچیک بودی یک زن بچشو سپرد به من تا پنج سالگی بزرگش کردم تو خیلی دوسش داشتی
نامجون:نکنه
م.ات:اون دختر کوچولو ات بوده
نامجون :یعنی من دختر کوچولوم رو پیدا کردم
دکتر آمد داخل
دکی:اقای مین رو به جرم خشونت بردن زندان و ات....
نامجون:ات چی
دکی:ات دستش شکسته و اگر یک بار دیگه همچین اتفاقی براش بیوفته ممکنه تشنجی شه
م.ات:خدا لعنتت کنه مین کثیف مردک سادیسمی
دکی:الان ات رو منتقل میکنم توی همین اتاق
نامجون؛بابا کجاست
م.نامجون:رفته چین
ات رو آوردن بیرون بی هوش بود هنوز و دشتش توی گچ بود
نامجون:خدا لعنتت کنه پاش کم نبود دستش هم اضافه شد
پرستار:پاش تا یک هفته دیگه خوب میشه
نامجون:......
دیدگاه ها (۴)

فیک ازدواج اجباری پارت ۲۹نامجون:مرسینیم ساعت بعد ات:نامی نام...

فیک ازدواج اجباری پارت ۳۰نامجون:من لباس راحتی تن ات کنم بیای...

فیک ازدواج اجباری پارت ۲۷صبح ویو جین صبح بیدار شدم رفتم سروی...

فیک ازدواج اجباری پارت ۲۶نامجون:بیا بغلم جوجه کوک تو با ماشی...

part 4برادر ناتنی ات: دوربین افتاد وهزار تیکه شد...............

فیک ازدواج اجباری پارت ۲۳نامجون:خوب زنمه اختیارشو دارم ات:ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط