{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادر؛

مادر؛



روسری ات را بردار تا ببینم، بر شبِ موهایت؛



چند زمستان برف نشسته است؛



تا من به بهار رسیده ام ...!
دیدگاه ها (۲۶)

هدیه ام از تولد گریه بود خندیدن را تو به من آموختی سنگ بوده ...

شاید یک روز، یک نفر یک جوری آدم را بخواهد که خواستنش به این...

در نگاهت من خلوت تنهایی و ترانه ی تاکستانی هستم که درفصل سخ...

به یک زن نگو : تو که خانه بودی چیکار کردی؟ خستگیت واسه چیه...

📌 برف و کولاک در نوریلسک روسیه؛ زمستان در میانه بهارویدئوهای...

یک لحظه درنگ کن حوصله کن کامل ببین بعدا عبور کن.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط