{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو کوک (چند خط)

ویو کوک (چند خط)

کوک وقتی تماس قطع شد، به دیوار تکیه داد.
نه از فکر کردن؛ از عادتِ خونسرد ماندن

تو زندگی‌اش آدم‌ها یا می‌سوختن یا می‌سوختن.
جک مدت‌ها پیش انتخابش را کرده بود.

کوک (با خودش)
فقط باید مطمئن شم امشب… تمومش می‌کنم.

دستش رفت سمت جیب. نه برای اسلحه برای چیز دیگر.
یک ابزارِ سردتر از خشونتِ ظاهری.

کوک همیشه می‌دانست نابودی، فقط مشت و ضربه نیست.
گاهی نابودی یعنی: دیگر هیچ راهی برای برگشت وجود نداشته باشد.

و او باور داشت که ات… می‌تواند هم کمک کند و هم مانع.
پس باید هم کنارش بود، هم کنترلش می‌کرد.

ویو ات

ات ساعت را نگاه کرد. هنوز زود بود.
پس وقت داشت خودش را جمع کند—نه برای لطافت، برای اجرا.

**ات (با صدای آهسته):**
کوک… امشب تو جلو می‌ری.
من… فقط مطمئن می‌شم “اون چیزی که می‌خوای” به شکل اشتباه به دستت نیاد.

چشم‌هاش تیز شد.
نه از حس گناه. نه از رحم.

از خشم.

خشم به اینکه کوک خانواده‌ی واقعی‌اش را از هم پاشانده بود…
و خشم به اینکه کوک، چون از جک متنفر بود، می‌خواست ات را هم مثل یک وسیله استفاده کند.

ات می‌فهمید:
کوک از او متنفر نیست—کوک فقط جز خودش، دیگر به هیچ کس اعتماد ندارد.

ات کیف را برداشت. از اتاق بیرون رفت.
قبل از بستن در، فقط یک بار به آینه نگاه کرد.

همان نگاهِ ثابت. همان چهره‌ی “قابل شکست نبودن”.

اما تهش…
یک حقیقت پنهان بود:
ات عاشق کوک نبود هیچ بلکه دشمنش بود
ات فقط می‌خواست از هر دو نفر، در مسیر خودش استفاده کند.
-
دیدگاه ها (۰)

ات هنوز گوشی را توی دستش گرم نگه داشته بود، انگار اگه ولش می...

تمام پارت های فیک باید لایک شن تا بعدی رو بزارماینکه فقط آخر...

۲۰دقیقه بعد زمان حال نویسنده گارسون برای ات و کوک سفارشون رو...

part30 عشق پنهان《ویو ات》از کنار جونگ کوک رفتم و نشستم روی صن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط