{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part عشق پنهان

part30 عشق پنهان
《ویو ات》
از کنار جونگ کوک رفتم و نشستم روی صندلیم یه نفس عمیق کشیدم هواپیما علام کرد تا نیم ساعت دیگه می‌رسیم نیویورک . جونگ کوک اومد و کنارم نشست بهش نگاه کردم نور آفتاب روی صورتش بود برای یک لحظه غرق صورتش شدم احساس کردم قلبم لرزید
《ویو جونگ کوک》
صورتم رو برگردوندم سمت ات داشت به من نگاه می‌کرد
《ویو ات》
تا جونگ کوک برگشت سمتم به خودم اومدم .
ات توی ذهنش : وای ات دیونه شدی داری نقش بازی میکنی چرا قلبت تند تند داره میزنه به خودت بیا دختر
هواپیما علام کرد که الان فرود میایم .
《ویو جونگ کوک》
فرود اومدیم وسایلمون رو جمع کردیم و رفتیم توی فرودگاه چمدونمون رو برداشتیم و رفتیم عمارت.
《ویو ات》
رسیدیم عمارت ساعت نزدیک ۱۰ بود یه اجوما اونجا توی عمارت بود صبحونه رو آماده کرد من و جونگ کوک صبحونه خوردیم و رفتیم نشستیم جلوی تلوزیون و تلوزیون نگاه کردیم
ات: جونگ کوک کی برمیگردیم کره
جونگ کوک: هنوز تازه اومدیم نمیدونم ولی فکر کنم یک یا دو هفته ای اینجا باشیم
ات: باشه
جونگ کوک: برای چی پرسیدی؟
ات: همین‌جوری
جونگ کوک: ...
جونگ کوک: ات
ات: بله
جونگ کوک: بیا کیک درست کنیم نظرت چیه؟
ات: چرا؟
جونگ کوک: همین جوری حوصلم سر رفته یه کاری کنیم
ات: باشه کیک درست کنیم《لبخند》
جونگ کوک: تو بلدی کیک درست کنی؟
ات: یه چیزایی بلدم ولی ... خیلی بلد نیستم بیا از اجوما طرز تهیه کیک رو بگیریم
جونگ کوک: باشه منم بلد نیستم پس از اجوما طرز تهیه رو می گیریم ...
دیدگاه ها (۹)

part31 عشق پنهان《ویو ات》رفتیم و طرز تهیه کیک رو از اجوما گرف...

وایب جونگ کوک توی فیک>>>

part29 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》گفتن که فردا صبح به مقصد می‌رس...

part28 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》ات بین من و یک مرد دیگه نشسته ...

part43 عشق پنهان《ویو ات》از بلندگو ها گفتن که تا چند دقیقه دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط