{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آ رو بهشون یاد دادم

آ رو بهشون یاد دادم
وای چه کردن
...
اول کلاس که فقط دیدن کلاس تزیین شده و من لباس هامو عوض کردم اینقدر خوشحال شدن که
ولی ی دقیقه نگذشت که بی جنبه شدن فکر کردن که دیگه کلاس نیست و می تونن کتک کاری و شلوغ کاری کنن
هر چی شعر خوندم
خواستم داستان بگم تا درس بدم گوش ندادن
از بچه های خوب تعریف کردم تا بچه های بازیگوش هم اروم بشن
فایده نداشت .
گفتم دفتر مشق و باز کنید
تا سه شماره همه دفتراشونو باز کردن
گفتم بنویسید اشتباه کردیم دیگه تکرار نمیشه
گفتن بلد نیستیم
گفتم زود باش بنویس
گفتن نمی تونیم
گفتم بنویس غلط کردم ( تیکه کلام خودشون وقتی کار بد می کنن) اشتباه کردم دیگه تکرار نمی کنم .
گفتن خانوم ببخشید غلط کردیم نمی تونیم بنویسیم .
گفتم اومدید اینجا یاد بگیرید خوندن و نوشتن؟
همه گفتن بله
گفتن پس ساکت تا یاد بگیرید
دیگه برای اینکه سکوت بمونه همه باهم صلوات فرستادن و
شروع کردیم سریع شعر و داستان و گفتم و بهشون آ اول ا غیر اول و یاد دادم . بعد تو دفتر نوشتن و
منم ماسک قطره آب و بهشون دادم . تا حسابی باهاش بازی کنن .
چقدر با این ماسک بازی و بازیگوشی کردن
یکیشون رفت بیرون به مامان یکی از بچه ها با اون ماسک خودشو نشون داد ی قر داد ی غرش هم رفت و اومد تو ...
خلاصه که امروز اولین حرف الفبا رو اینجور یاد دادم ...
دوست دارم پیشنهاد یا نقدهاتون بشنوم .
البته اگر خوشتون اومد ازم تعریف کنید چون میخوام ۳۱ حرف دیگه رو هم یاد بدم ...
دیدگاه ها (۴)

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

صحبت‌های مسئول باشگاه تورنتو درمورد تهکوک😭رفتم سر کار و سه ر...

دختر تنها______________________________________ویو ا/تخیلی خ...

چند پارتی

ازدواج اجباری

حکایت آسایشگاه در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفتآقا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط