رمان عشق من واقعیه
رمان عشق من واقعیه
مسئله | part 66
- خب راستش یه میزی هست چند وقتی درگیرش و داره سنگینی میکنه ... عامم .. چطور بگم ... خببب
& بگو دیگه نصفه جونمون کردی
- خب نیلا ...
& نیلا چی ... بنال دیگه
- نیلا چیزه ... یعنی دلش
& دلش چییی
- داخل دلش ...
& چی ؟
- چیزه ... عام بچس
تهیونگ و جیمین برای چند ثانیه همونجور قفل کرده بودن
جیمین یکم به خودش اومد و زیر لب زمزمه کرد
× وا خب بگو حاملس دیگه
سکوت و سنگینی فضا با قهقه های تهیونگ شکست
تهیونگ قهقه ای سر داد و جیمین و جونگ کوک بهش با تعجب زل زده بودن ..
یکمی بعد دست از خندیدن کشید چهرش جدی شد ..
& یعنی الان داری میگی نیلا حاملس
- خب ... آره
& یعنی الان داری میگی خواهر من که تو اون اتاق با معصومیت تمام خوابیده حاملس ...
× اره دیگه داش چند بار میپرسی
تهیونگ همون طور با ناباوری به جونگ کوک زل زده بود و جونگ کوک سرش رو انداخته بود پایین ...
تهیونگ خواست حرفی بزنه که با دیدن یونا توی که تازه بیدار شده و داره به سمتشون میاد ساکت شد
÷ چیه اینجا چه خبره ... کی حاملس
× هیچی فقط جونگ کوک جان بچه کاشته تو شکم نیلا
با گفتن این جملا چهره یونا کمی درهم رفت ...
& آخ جونگ کوکا فقط دعا کن ما باهم تنها نشیم
جونگ کوک هیچی نمیگفت و سرش همش پایین بود
جیمین با دیدن چهره در هم رفته یونا گفت
× خب ما میریم طبقه بالا خونه یونا شب اونجا مبخوابیم ... شما رو باهم تنها میزاریم ..
و بعد زد به دست یونا و بلند شدن و رفتن
& هعییی جونگ کوک ... ریدم دهنت
- لطف داری
& مرض ... حالا خودش میدونه
- نه
& وای ... وای ... ریدی بدم ریدی
- ببخشید ...
& ببخشیدو مرض ... از جلو چشمام گمشو برو بگیر بخواب
- اجازه هست پیش نیلا بخوابم
& فقط از جلو چشمام گمشو ...
جونگ کوک با لبخند شیطنتآمیزی به سمت اتاق رفت ...
با نیلا مواجه شد که مثل فرشته ها خوابیده بود
از این حجم شیرینی قند توی دلش آب شد ...
آروم پشت نیلا دراز کشید و پتو رو کشید روشون ..
آروم دستش رو شما شکم نیلا برد ...
کمی نازش کرد ...
دیگه تقریبا داشت یکماهش میشد و هنوزم شکمش کاملا تخت بود ...
جونگ کوک هم تا وقتی که خوابش برد همدن طور آروم به نوازش کردن ادامه داد ...
پرش زمانی فردا صبح
......
+ یاااا
- ارومممم گوشم کر شد
+ جواب سوال منو بدههه
- چیه چی میگیییی ؟
+ راستش رو بگو دیشب من خواب بودم باهام چکار کردی ؟
- هیچی بخدا
شرط
لایک ۴۰
بازنشر ۱۵
امروز سه پارت دیگه هم میزارم
مسئله | part 66
- خب راستش یه میزی هست چند وقتی درگیرش و داره سنگینی میکنه ... عامم .. چطور بگم ... خببب
& بگو دیگه نصفه جونمون کردی
- خب نیلا ...
& نیلا چی ... بنال دیگه
- نیلا چیزه ... یعنی دلش
& دلش چییی
- داخل دلش ...
& چی ؟
- چیزه ... عام بچس
تهیونگ و جیمین برای چند ثانیه همونجور قفل کرده بودن
جیمین یکم به خودش اومد و زیر لب زمزمه کرد
× وا خب بگو حاملس دیگه
سکوت و سنگینی فضا با قهقه های تهیونگ شکست
تهیونگ قهقه ای سر داد و جیمین و جونگ کوک بهش با تعجب زل زده بودن ..
یکمی بعد دست از خندیدن کشید چهرش جدی شد ..
& یعنی الان داری میگی نیلا حاملس
- خب ... آره
& یعنی الان داری میگی خواهر من که تو اون اتاق با معصومیت تمام خوابیده حاملس ...
× اره دیگه داش چند بار میپرسی
تهیونگ همون طور با ناباوری به جونگ کوک زل زده بود و جونگ کوک سرش رو انداخته بود پایین ...
تهیونگ خواست حرفی بزنه که با دیدن یونا توی که تازه بیدار شده و داره به سمتشون میاد ساکت شد
÷ چیه اینجا چه خبره ... کی حاملس
× هیچی فقط جونگ کوک جان بچه کاشته تو شکم نیلا
با گفتن این جملا چهره یونا کمی درهم رفت ...
& آخ جونگ کوکا فقط دعا کن ما باهم تنها نشیم
جونگ کوک هیچی نمیگفت و سرش همش پایین بود
جیمین با دیدن چهره در هم رفته یونا گفت
× خب ما میریم طبقه بالا خونه یونا شب اونجا مبخوابیم ... شما رو باهم تنها میزاریم ..
و بعد زد به دست یونا و بلند شدن و رفتن
& هعییی جونگ کوک ... ریدم دهنت
- لطف داری
& مرض ... حالا خودش میدونه
- نه
& وای ... وای ... ریدی بدم ریدی
- ببخشید ...
& ببخشیدو مرض ... از جلو چشمام گمشو برو بگیر بخواب
- اجازه هست پیش نیلا بخوابم
& فقط از جلو چشمام گمشو ...
جونگ کوک با لبخند شیطنتآمیزی به سمت اتاق رفت ...
با نیلا مواجه شد که مثل فرشته ها خوابیده بود
از این حجم شیرینی قند توی دلش آب شد ...
آروم پشت نیلا دراز کشید و پتو رو کشید روشون ..
آروم دستش رو شما شکم نیلا برد ...
کمی نازش کرد ...
دیگه تقریبا داشت یکماهش میشد و هنوزم شکمش کاملا تخت بود ...
جونگ کوک هم تا وقتی که خوابش برد همدن طور آروم به نوازش کردن ادامه داد ...
پرش زمانی فردا صبح
......
+ یاااا
- ارومممم گوشم کر شد
+ جواب سوال منو بدههه
- چیه چی میگیییی ؟
+ راستش رو بگو دیشب من خواب بودم باهام چکار کردی ؟
- هیچی بخدا
شرط
لایک ۴۰
بازنشر ۱۵
امروز سه پارت دیگه هم میزارم
- ۳.۷k
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط