رمان عشق من واقعیه
رمان عشق من واقعیه
عاشق پیشه | part65
& خب حالا هر چی
جیمین به سمت اتاق رفت...
در رو باز کرد
با یونا که رفته بود زیر پتو مواجه شد ...
رفت سمتش و پتو رو از روش کشید
صورتش خیس بود .. خیسه اشک
آروم موهای یونا رو از توی صورتش زد کنار و صورتش رو با دستاش با قاب گرفت ...
× چی شده پرنسسم ؟
یونا با صدایی که بخواطر گریه کردن گرفته بود جواب داد
÷ جیمینا ... من خیلی بدم
× نه عزیزم کی همچین چیزی گفته تو بهترینی
÷ نه من خیلی بدم .. خیلی
× کی بهت حرف زده فداتشم ... نیلا ؟
÷ نه
× یونا.. عزیزم تو برای من همیشه بهترینی گزشته مهم نیست الان مهمه که تو از کارات پشیمونی ... تو خیلی دختر خوبی هستی
حالا هم پاشو با هم بریم بیرون
یونا پاشد و با هم رفتند بیرون اتاق
تا نیلا چشمش بهشون خورد نیش خندی زد با شیطنت گفت
+ به به لیلی و مجنون تشریف آوردن
هر دوشون خنده ای کردن و جیمین نگاهش رو با شیطنت داد به یونا
÷ ها جیمینا چیههه
× هیچی
÷ نیلا میشه یه دیقه بیای یه حرفی باهات دارم
+ اره حتما
نیلا بلند شد و باهم برگشتن به اتاق ..
+ خب جونم ؟
یونا همونطور که سرش پایین بود جواب داد
÷ عامممم خب میخواستم بگم .. ببخشید .. م خیلی هم به تو و هم جونگ کوک بدی کردم ... خیلی ببخشید ... واقعا الان پشیمونم
+ بابا اشکال نداره
یونا سرش رو بالا اورد و توی چشمای نیلا زل زد
÷ واقعا
+ اوهوم
یهویی یونا پرید بغل نیلا و محکم توی بقلش فشارش داد ...
نیلا اولش کمی شک شد ولی بعدش اونم متقابلا بقلش کرد و دستش رو روی موهاش کشید
÷ تو بهترینی
+ اره درسته ... مثل خودت
از بغل هم جدا شدند و با صدای غر غرای جیمین از اتاق خارج شدند ...
+ یااا جیمینا چقدر غر میزنی
× به تو چه
+ بی شعورِ بی لیاقت
همه زدن زیر خنده
...........
ویو جونگ کوک
بعد از اینکه سوهو رو گول زدم به سرعت رفتم سمت ماشینم و بعدش به سمت خونه جیمین ..
تو این مدت کم دلم واسه نیلا تنگ شده بود
لعنتی تو چی داری که اینجور منو عاشق خودت کردی ....
حدود نیم یاعت تو راه بودم و بعد نیم ساعت با عجله و شوق به سمت خونه رفتم
جیمین در رو واسم باز کرد و رفتم تو
چشمام دنبال نیلا میگشت ولی نبود
- جیمینا نیلا کو ؟
× خوابه
- عه
× اره
- راستی یه چیز مهمی هست که باید بهتون بگم
& چییی
- خب راستشششش.....
خمارییی
مرسی از سیسی های گل که شرط های قبلی رو رسوندین خیلی زحمت کشیدین بوس بهتون 💋❤
شرط پارت های ۶۲ ۶۳ ۶۴ ۶۵
لایک = ۳۵
کامنت = ۳۰
بوس 💋 بای 👋
عاشق پیشه | part65
& خب حالا هر چی
جیمین به سمت اتاق رفت...
در رو باز کرد
با یونا که رفته بود زیر پتو مواجه شد ...
رفت سمتش و پتو رو از روش کشید
صورتش خیس بود .. خیسه اشک
آروم موهای یونا رو از توی صورتش زد کنار و صورتش رو با دستاش با قاب گرفت ...
× چی شده پرنسسم ؟
یونا با صدایی که بخواطر گریه کردن گرفته بود جواب داد
÷ جیمینا ... من خیلی بدم
× نه عزیزم کی همچین چیزی گفته تو بهترینی
÷ نه من خیلی بدم .. خیلی
× کی بهت حرف زده فداتشم ... نیلا ؟
÷ نه
× یونا.. عزیزم تو برای من همیشه بهترینی گزشته مهم نیست الان مهمه که تو از کارات پشیمونی ... تو خیلی دختر خوبی هستی
حالا هم پاشو با هم بریم بیرون
یونا پاشد و با هم رفتند بیرون اتاق
تا نیلا چشمش بهشون خورد نیش خندی زد با شیطنت گفت
+ به به لیلی و مجنون تشریف آوردن
هر دوشون خنده ای کردن و جیمین نگاهش رو با شیطنت داد به یونا
÷ ها جیمینا چیههه
× هیچی
÷ نیلا میشه یه دیقه بیای یه حرفی باهات دارم
+ اره حتما
نیلا بلند شد و باهم برگشتن به اتاق ..
+ خب جونم ؟
یونا همونطور که سرش پایین بود جواب داد
÷ عامممم خب میخواستم بگم .. ببخشید .. م خیلی هم به تو و هم جونگ کوک بدی کردم ... خیلی ببخشید ... واقعا الان پشیمونم
+ بابا اشکال نداره
یونا سرش رو بالا اورد و توی چشمای نیلا زل زد
÷ واقعا
+ اوهوم
یهویی یونا پرید بغل نیلا و محکم توی بقلش فشارش داد ...
نیلا اولش کمی شک شد ولی بعدش اونم متقابلا بقلش کرد و دستش رو روی موهاش کشید
÷ تو بهترینی
+ اره درسته ... مثل خودت
از بغل هم جدا شدند و با صدای غر غرای جیمین از اتاق خارج شدند ...
+ یااا جیمینا چقدر غر میزنی
× به تو چه
+ بی شعورِ بی لیاقت
همه زدن زیر خنده
...........
ویو جونگ کوک
بعد از اینکه سوهو رو گول زدم به سرعت رفتم سمت ماشینم و بعدش به سمت خونه جیمین ..
تو این مدت کم دلم واسه نیلا تنگ شده بود
لعنتی تو چی داری که اینجور منو عاشق خودت کردی ....
حدود نیم یاعت تو راه بودم و بعد نیم ساعت با عجله و شوق به سمت خونه رفتم
جیمین در رو واسم باز کرد و رفتم تو
چشمام دنبال نیلا میگشت ولی نبود
- جیمینا نیلا کو ؟
× خوابه
- عه
× اره
- راستی یه چیز مهمی هست که باید بهتون بگم
& چییی
- خب راستشششش.....
خمارییی
مرسی از سیسی های گل که شرط های قبلی رو رسوندین خیلی زحمت کشیدین بوس بهتون 💋❤
شرط پارت های ۶۲ ۶۳ ۶۴ ۶۵
لایک = ۳۵
کامنت = ۳۰
بوس 💋 بای 👋
- ۷۴۶
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط