ماهسفید
#ماهسفید
#نصفپارت1
شخصیت ها :جئون جونگکوک.کیم دال.لی لیا.مین آریکا .و...
.........
معرفی دال
دال دختری زیبا بود اما چون صورتش جوش داشت اونو در مدرسه مسخره میکردن و براش قلدری میکردن دال دختری 18 ساله و مهربان بود خانواده ی دال میدونستن که برای دال قلدری میشه اما نمیتونستن برن و به مدیر بگن چون مدیر اونجا عمویه جونگکوک بود کسایی که برای دال قلدری میکردن.جونگکوک.لی لیا.اریکا.تهیونگ..میا. جیمین.
(صبح)
م.دال:دالل پاشو پاشو مدرسه دیرت میشه
دال:اههع مامان یکم دیگه
م.دال:دال اذیت نکن من رفتم زود باش بیدار شو
دال:باشههه
(مادر دال میره)
ویو دال
باز روز کوفتی شروع شد
رفتم تو دشستشویی دست و صورتم رو شستم بعد مسواک زدم بعد رفتم حموم بعد رفتم موهام رو خشک کردم کمی هم به جوش های صورتم کرم زدم
فرم مدرسمو پوشیدم و رفتم پایین
دال:سلامممم
پ.دال:سلام دختر قشنگم
تهیونگ:کجاش قشنگه انگار آبل مورقون گرقته (راستی تهیونگ برادر دال هست ولی خانوادش نمیدونن برای دال قلدری میکنه)
دال:اره چون من زشتم
م.دال:نه عزیزم اینطوری نگو تو زیباترین دختره جهانی
تهیونگ:منظورت زشت ترین؟
پ.دال:تهیونگ بسه
تهیونگ: باش
دال :راستی مامان قراره مارو ببرن اردو
پ.دال:کی
دال:فردا
م.دال:پس کلی برات خوراکی آماده میکنم
دال:باش
پ.دال:تهیونگ توهم میری
تهیونگ:اره
دال:من باید برم مدرسه بای بای
م.دال:چیزی نخوردی که
دال:تو راه چیزی میخورم
(پرش به دم در مدرسه)
ویو دال
باز اون قلدرا اونا خیلی بد جنسن و الان دم در ایستادن
لیا:هوی گوجه فرنگی (نیشخند)
دال:ب...بله
جیمین:بیا اینجا ببینم
.
(دال میره پیششون)
لیا:هوی گوجهفرنگی برو
برام نوشیدنی خنک بگیر
دال:ن... نمیتونم
لیا:چرا اونوقت ؟
دال:کلاس دارم
جونگکوک: از کی اینقدر زبونت دراز شده که با لیا اینجوری حرف میزنی ها ؟
(جونگکوک با یک اشاره یک چیزی به تهیونگ میگه و تهیونگ میاد محکم به شکم دال ضربه ی محکمی میزنه و دال میفته زمین)
جونگکوک میاد پیش دال و با تمسخر میگه: حقت بود الانم گمشو از جلوی چشمام
که یهووووووو
ادامه دارد
#نصفپارت1
شخصیت ها :جئون جونگکوک.کیم دال.لی لیا.مین آریکا .و...
.........
معرفی دال
دال دختری زیبا بود اما چون صورتش جوش داشت اونو در مدرسه مسخره میکردن و براش قلدری میکردن دال دختری 18 ساله و مهربان بود خانواده ی دال میدونستن که برای دال قلدری میشه اما نمیتونستن برن و به مدیر بگن چون مدیر اونجا عمویه جونگکوک بود کسایی که برای دال قلدری میکردن.جونگکوک.لی لیا.اریکا.تهیونگ..میا. جیمین.
(صبح)
م.دال:دالل پاشو پاشو مدرسه دیرت میشه
دال:اههع مامان یکم دیگه
م.دال:دال اذیت نکن من رفتم زود باش بیدار شو
دال:باشههه
(مادر دال میره)
ویو دال
باز روز کوفتی شروع شد
رفتم تو دشستشویی دست و صورتم رو شستم بعد مسواک زدم بعد رفتم حموم بعد رفتم موهام رو خشک کردم کمی هم به جوش های صورتم کرم زدم
فرم مدرسمو پوشیدم و رفتم پایین
دال:سلامممم
پ.دال:سلام دختر قشنگم
تهیونگ:کجاش قشنگه انگار آبل مورقون گرقته (راستی تهیونگ برادر دال هست ولی خانوادش نمیدونن برای دال قلدری میکنه)
دال:اره چون من زشتم
م.دال:نه عزیزم اینطوری نگو تو زیباترین دختره جهانی
تهیونگ:منظورت زشت ترین؟
پ.دال:تهیونگ بسه
تهیونگ: باش
دال :راستی مامان قراره مارو ببرن اردو
پ.دال:کی
دال:فردا
م.دال:پس کلی برات خوراکی آماده میکنم
دال:باش
پ.دال:تهیونگ توهم میری
تهیونگ:اره
دال:من باید برم مدرسه بای بای
م.دال:چیزی نخوردی که
دال:تو راه چیزی میخورم
(پرش به دم در مدرسه)
ویو دال
باز اون قلدرا اونا خیلی بد جنسن و الان دم در ایستادن
لیا:هوی گوجه فرنگی (نیشخند)
دال:ب...بله
جیمین:بیا اینجا ببینم
.
(دال میره پیششون)
لیا:هوی گوجهفرنگی برو
برام نوشیدنی خنک بگیر
دال:ن... نمیتونم
لیا:چرا اونوقت ؟
دال:کلاس دارم
جونگکوک: از کی اینقدر زبونت دراز شده که با لیا اینجوری حرف میزنی ها ؟
(جونگکوک با یک اشاره یک چیزی به تهیونگ میگه و تهیونگ میاد محکم به شکم دال ضربه ی محکمی میزنه و دال میفته زمین)
جونگکوک میاد پیش دال و با تمسخر میگه: حقت بود الانم گمشو از جلوی چشمام
که یهووووووو
ادامه دارد
- ۲.۷k
- ۲۸ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط