نه که دوست نداشته باشما، نه. فقط میترسم ازت، پیچیده ای. ه

نه که دوست نداشته باشما، نه. فقط میترسم ازت، پیچیده ای. همونقدر که نداشتنت سخته، داشتنت هم سخته. همونقدر که بلدی منو بخندونی، بلدی اشکم رو در بیاری. همونقدر که شعر حفظی، فحش هم حفظی. همونقدر که نرمی، زمخت هم هستی. همونقدر که معمولا مودبی، اگه لازم باشه بی ادبی. آدم نمیتونه کنارت آروم بگیره. همونقدر که بلدی امن باشی و آروم، ممکنه آدم رو پرت کنی ته دره، یه جایی که جنازه آدمم پیدا نشه. همه اینارو میدونم ولی بازم نمیتونم دوست نداشته باشم. بیزارم از این خواستنت، بیزارم ولی ازش لذتم میبرم. مثل لذت بازی کردن با دندون لق، درد کشیدن و لبخند زدن. من راستش خیلی وقته دیگه نمیدونم کدوممون دیوونه تریم.
دیدگاه ها (۰)

[نه‌که‌دوستت‌نداشته‌بآشم..نه...فقط‌میترسم‌ازت...پیچیده ای؛هم...

نه که دوستت نداشته باشم ... نه .... فقط می ترسم ازت .... پیچ...

برگشت سیگارشو گذاشت روی لباش همونطور که مشغول روشن کردنش بود بهم گفت:

نه که دوستت نداشته باشم؛ نه‌.فقط میترسم ازت، پیچیده ای. همون...

"همونقدر که بلدی امن و آروم باشی، میتونی منو توی دریای وجودت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط