{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نوری تند چشمانم را میزند

نوری تند چشمانم را میزند
به سختی چشمانم را باز میکنم
خورشید بود که تقلا میکرد از درز پنجره خودش را به داخل خانه بکشاند و حضورش را بیان کند
صبح این چنین سلام میدهد
مثل یک عاشق سمج
دیدگاه ها (۲)

.نبودن کسی، رفتن کسیمانند قطع شدن دست است.مشکل نداشتن دست نی...

خوش هوایی‌ستفَرَح بخش ...خدایا بفرست نازنینیکه به رویَش مِیِ...

او یک کنسرو باز کرد .و بوی آن بلند شد .پیرمرد با همین بو ، ز...

پارت ۳۴کاکاشی کلا نخوابید، تا صبح داشت برای پدرش عزاداری میک...

پارت ۲۲صبح اول صبح، اوبیتو حس کرد بیش تر از این نمیتواند تاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط