{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادربزرگ می گفت

"مادربزرگ" می گفت:❣
قلبت که بی نظم زد ❣
از همیشه عاشق تری❣
اشکت که بی اختیار ریخت..❣

از همیشه "دلتنگ تری" ❣
شبت که با درد گذشت ❣
فکرت از همیشه ❣
درگیرتر است... ❣
دیدگاه ها (۲)

خشـــاب ِ لبانت را از بوســہ پــُـــر كــــن،و تـــنــم را ز...

دوباره اگر به دنیا بیایم...❣عاشق نمیشوم! ❣عشق تو ❣برای صدبار...

و قلبِ تو وطن من است...❣آدم باید یه “تو” داشته باشه که ❣هروق...

‌«بِهشت..♡» انتهایِ❣آغوشِ «تُوست..♡»❣کِ مرا غَرقِ زیباییِ❣«و...

ماه من🌙part 9مادربزرگ نفسش را با ناراحتی بیرون داد: «این پسر...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ³ ات: والا منم نمی خ...

افسانه آماتراسو و تسویوکومی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط