تو یک شهر را پریشان میکنی از عطر گیسویت

تو یک شهر را پریشان میکنی از عطرِ گیسویت
من آن مجنون که گُم کرده رسیدن بر سرِ کویت..

💫خاطرم را آنچنان دربند کردی با دلت
جز تماشای تو کاری نیست آرامم کند💫

#دلنوشته_های_ناب_گل_یاس
#بانوی_احساس
#عکسنوشته
#عاشقانه
#ویسگون
دیدگاه ها (۰)

رفت اما يادگارى بينِ ما جا مانده استحسرتِ او بر دلِ ما ،حقِ ...

دائم الخمر شدم از تو چه پنهان هر شب خوابِ بوسیدنِ لب‌های تو ...

جایی نوشته بود:هرگز نمی‌توانست از انتهای وجودش غریبه شدنِ کس...

آرزو دارم به جای عابری باشم که تو ،اتفاقی از کنارش لحظه‌ای ر...

💜💜گاهی گمان نمی کنی ولی خوب میشودگاهی نمیشود، که نمیشود، که ...

وقتی حاملی

جنگی حاجی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط