مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

ستارگان چون اشک آسمان میبارند و زمین ما مانند جزیره ای

ستارگان چون اشک آسمان می‌بارند و زمین ما، مانند جزیره ای کوچک به نرمی بالا می‌رود.
درخت پوسیده بر کنار چشمه‌ای مانده که هنوز ترانه‌اش را زمزمه می‌کند.
میان این همه فرود و این خیزِ آرام تنها هستیم.
جهان بزرگ است و بی‌کران و ما رهگذرانِ سکوتی بی‌پایان
ستارگان سقوط می‌کنند ما بالا می‌رویم و چشمه به آهستگی زندگی را داخل این فراخلا سرد تقسیم می‌کند.


بسیار سرد بود.
سرمایی که از ستارگان توخالی می‌آمد.
فراخلا اشک می‌ریخت.
هر اشک یک ستاره‌ای به شکل برفی از جنس نور بود.
که سپس در سکوت آب میشد و به آرامی در تاریکی محو می‌گردید.
اکنون تنها گرمای این خیال یخ‌زده، درخت طلایی رنگ من بود.
که بر کنار چشمه‌ام قد برافراشته.
و تنها آتش وجودم را در این شب های بی پایان روشن نگه داشته.
دیدگاه ها (۲)

در سپیده‌دم پوچی، تنها پرسشی بی پاسخ موج می‌زند : اگر نوری ن...

وداع شوالیه تاریکباشد پا پس میکشمنه از ترس که از احترام به ژ...

چپتر ۱۲ _ سایه انتقامکوهستان ساکت است. نه باد می وزد، نه جیر...

چپتر ۴ _ شعله ای در دلروزها برای لیندا مثل قفسی بسته بود.زند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط