{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیمی از جان مرا بردی محبت داشتی

نیمی از جان مرا بردی ، محبت داشتی
نیم باقیمانده هم، هر وقت فرصت داشتی

بر زمین افتادم و دیدم به سویم می دوی
دست یاری چیست؟ سودای غنیمت داشتی

خانه ای از جنس دلتنگی بنا کردم ولی
چون پرستوها به ترک خانه عادت داشتی

ای که ابرویت به خونریزی کمر بسته است کاش
اندکی در مهربانی نیز همّت داشتی

من که خاکستر شدم اما تو هنگام وداع
کاش قدری بر لبانت آه حسرت داشتی
دیدگاه ها (۵)

دیدار یار غائب دانی چه ذوق داردابری که در بیابان بر تشنه ای ...

جان و تنم ای دوست فدای تن و جانتمویی نفروشم به همه ملک جهانت...

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارمشمایل تو بدیدم، نه عقل ...

در معرکهٔ عشق، دلیرانه متازید…برصفحهٔ دریا نتوان مشق شنا کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط