بهش گفتم : چرا نمیخوابی ؟! چیزی نگفت ..
بهش گفتم : چرا نمیخوابی ؟! چیزی نگفت ..
دوباره پرسیدم : چرا از خوابیدن میترسی ؟
چرا فرار میکنی ؟
ایندفعه تو چشمام نگاه کرده و بهم گفت :
تو خواب چیزای رو میبینم که تو واقعیت زندگیم نیستن و این منو اذیت میکنه ... نمیدونم چرا بعد از اون شب دیگه
من...نخوابیدم
دنیام..فدای تمام شب بیداری هات..فدای تموم ضربان های قلبت
عمرم.. #
دوباره پرسیدم : چرا از خوابیدن میترسی ؟
چرا فرار میکنی ؟
ایندفعه تو چشمام نگاه کرده و بهم گفت :
تو خواب چیزای رو میبینم که تو واقعیت زندگیم نیستن و این منو اذیت میکنه ... نمیدونم چرا بعد از اون شب دیگه
من...نخوابیدم
دنیام..فدای تمام شب بیداری هات..فدای تموم ضربان های قلبت
عمرم.. #
- ۳.۰k
- ۱۶ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط