{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

،،،،،زخمی به عمق تنهایی بدون هیچ شانه ای

،،،،،زخمی به عمق تنهایی بدون هیچ شانه ای
،،،،،،اشکی به وسعت باران بدون هیچ نوازشی
،،،،،،قلبی به بزرگیه امید بدون هیچ تردیدی
،،،،،،،،،امشب اشک مرهمی است تافرداخورشیده بختم طلوع کند
دیدگاه ها (۲)

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

،،،،،،،

،،،،،،

چقدرسخته که توحق حق گریهات نفس کم بیاری اونوقت عشقت ب...

حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرام گ...

# پارت چهاردهم: پیمانِ زیرِ بارانمرد که تمامِ قدرت خود را در...

# پارت سیزدهم: پیمانِ زیرِ بارانمرد که تمامِ قدرت خود را در ...

به نظرم پاییز دختریست با موهای گیس شده؛ که روی آن را با گل س...

پارت۵ (در عمق نگاه تو)ایزوکو با لذت غذا را می‌خورد، و باکوگو...

رمان تهیونگ و جنی

در میان هیاهوی روزگار و تکرار بی‌امان لحظه‌ها، گاهی در سکوتِ...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۲۸

پارت پانزدهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط