{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

محو زیبایی او

محو زیبایی او
پارت ۸

ویو رزا
همه از اتاق رفتن بیرون ....رفتم جلو میزش

+با من کاری دارین ؟

_ این برگه ها رو ببر به دفتر مدیر ....ساعت ۷ میام دنبالت

+ ادرس خونمو میدونی ؟

_ اره

از کجا میدونه ؟ هاا حس میکنم کل مشخصاتم رو میدونه
زیر برگه هاش نامه ای دیدم و دزدکی برداشتم انگار محرمانه هست اخه جایی گذاشته که معلومه بود نمیخواست کسی بدونه و چرا تو نامه اگه محرمانه نبود ایمیل میکردن
وای دارم از کنجکاوی میترکم وای فقط هر‌ چه زودتر از این اتاق میخوام برم بیرون

+ اقای کیم با من کار دیگه ای دارید

_ نه فقط هر چه سریع تر اینا رو ببر دفتر مدیر

+ چشم

سریع برم اتاق مدیر تا نامه رو بخونم
پرونده ها رو برداشتم و از اتاق بیرون رفتم با سرعت کمی میدویدم داشتم از پله ها بالا میرفتم که نیلسو به چشمم خورد با غرور جلوم ظاهر شد دوتا دختر از خود راضی و پیکمی هم پشتش بودن اون دوتا پله از من بالا تر بود به همین دلیل قدش کمی بالا بود از پله ها پایین اومد و جلوم ایستاد

& دختره ی هرزه چجوری جرئت کردی با ته جذابم زوج بشی

+ اوه پس چرا قبل از من تو باهاش زوج نشدی ؟

دستی روی گونم حس کردم دختره پرو به من چک زد
من هم تقارن رو ایجاد کردم و دستم رو روی صورتش کشیدم
بازیگر خوبی میشه جوری گریه و زاری میکنه ( ناله ) میکنه انگار صورتش رو سوزوندم

+ این اخطار اوله اخرین بارت بهشه که دست روی منشی شورا بلند میکنی

یا موقعی افتادم که تهیونگ گفت نزارید شما ضعیف دیده شید د نباید به شما اسیبی برسه از نیلسو رد میشم و شونم به شونش برخورد میکنه به اتاق مدیر رفتم و پرونده ها رو تحکیل دارم با کنجکاوی خیلی زیاد نامه رو وقتی دارم از راه روی مدرسه می‌گذرم باز میکنم

( نامه محرمانه )
فردا شب ساعت ۱۱ تو بخش ممنوعه مدرسه میبینمت

بعد از خوندن نامه تو فکر فرو رفتم و سرم به سینه ای برخورد کرد سرم رو بردم بالا تا چهر شو ببینم اون تنبل از خود راضی ( ارمی ها لطفا ناراحت نشید این فقط یه فیکه و واقعیت نداره ) اه شانسو برم ( تیکه کلام خودم ☺️) نامه رو جمع کردم و تو جیبم گذاشتم

این هم یه پارت گنده و پر برای روی گلتون 🎀
خوش قلم هستم یا نه ؟

شرط
لایک ۱۵
کامنت ۱۵
بازنشر ۸

ببخشید شرط ها زیاده اخه فردا سرم خیلی شلوغه

❤️حمایت شه ❤️
❤️گزارش نشه ❤️
دیدگاه ها (۷)

سوالاتون رو بپرسید جواب میدم ✨️

محو زیبایی او پارت ۷ ویو رزا + باشه قبوله خودمم کسی رو نداشت...

{ پارت ۵ ، ۶ ) لیزی : وقتی اینو گفتم پدر بهم نگاه کرد ، و با...

برادر ناتنی فصل دومpart 8ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط