{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق مافیایی

عشق مافیایی
پارت ۲
ویو لارا: - صبح زود بیدار شدم و لباسامو پوشیدم ( عکسشو میزارم ) و از خونه زدم بیرون . هوا ابری بود مثل وقتی که میخوای گریه کنی و جلوشو میگیری الان هم هوا ابری بود ولی بارون نمیومد . وقتی رسیدم بیمارستان به همه ی پرستارا و دکتر ها سلام کردم ( پرستا را و دکترا # ) # سلام خانم مین
- سلام چطوری امروز شلوغ به نظر نمیاد

# نه امروز خلوته و عجیبه ولی بازم خوبه ما استراحت میکنیم 🤭

- ای شیطون خب من رفتم

# باشه خدافظ
بدونه اینکه جوابشو بدم رفتم سمت اتاقم ( مطب میگن اتاق میگن نمیدونم 😂)
ساعت از ۳ ظهر گذشته بود و چندتا مریض درمان کردم امروز روز عجیبیه یه دلشوره ی عجیبی دارم نمیدونم چرا ولی شاید من زیادی نگرانم . همونطور که با خودم کلنجار میرفتم در اتاق زده شد اقای هان رییس کل بیمارستان وارد شد چهرش یه کم نگران بود

# خاانم لارا ( وحشت زده)

- بله اقای هان چیزی شده ؟

# اماده شو یه مورد ارژانسی پیش اومده همه هم یه کاری دارن تویی که اینجا بهترینی زود اماده شو بیا

- میشه یه کم درمورد بیمار بگی

# تصادف کرده زخمی شده باید عمل شه

- خیلی خوب برید الان میام

# عجله کن
اقای هان از اتاق خارج شد وسایلو برداشتم رفتم بیرون
( شاید با خودتون بگید چرا طرف نیومد بیمارستان خوب این رو باید پارت بعد بفهمید .
وقتی رفتم بیرون همه داشتن مشکوک نگام میکردن . وا مگه بار اوله مریض دارم چرا اینطوری نگا میکنید !
وقتی رفتم بیرون اقای هان رو دیدیم . مگه اونم باهامون میاد ؟ مگه طرف کیه که رییس بیمارستان باید بالای سرش باشه ؟!
بیخیال خاستم برم سمت آمبولانس که اقای هان گفت :
# لارا بیا اینجا با ماشین خودم میریم

اولش تعجب کردم ولی بعد سوار شدم
راستش اقای هان مرد مهربونی هست ولی بعضی از رفتارش خیلی عجیبه مثل امروز اصلا ولش بزار تمرکز کنم .
اقای هان هنوزم مضطرب بود وا این چشه

- اقای هان چیزی شده

# خودت میفهمی
وقتی اینو گفت بدنم گر گرفت . چیشده چرا چیزی نمیگههه . دارم دیونه میشم ( یه کم خود درگیره چیزی نیست توجه نکنید 😂)

رسیدیم به مقصد یه جای دور افتاده ی بیابون. پیاده شدیم که با چیزی که دیدم شکه شدم


دیدار داریم چه دیداری اوفف ذوق دارممم🥳🫵
بچها یه حمایتی بکنید 🫣
دیدگاه ها (۰)

استایل لارا برای بیمارستان

پرو فایل عوض شد گم نکنی

اسپویل از فیک 🤭🤭🤌

part30+یا بچه چته بیا اینجا _(سکوت) +نفسم +تهیونگا +ددی +اوک...

عشق دردناکp⁵صبح از خواب بلند شدمدوباره جاهای کبودی های روی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط