✨REGRET✨
✨REGRET✨
PART: 1
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[ویو لارا]
با آلارم گوشیم از خواب نازم بیدار شدم امروز اولین روز دانشگاه هم هست از تخت بلند شدم و به سمت WC رفتم
با تموم شدن کارم از WC خارج شدم به سمت کمد لباسام رفتم و یه لباس مناسب دانشگاه پوشیدم روی میز آرایشم نشستم و یه آرایش کیوت و بامزه کردم موهام رو گوجه ای بستم تو آینه یه بار دیگه به خودم نگاه کردم خیلی بامزه شده بودم، از اتاقم خارج شدم و با سمت پله ها رفتم دونه دونه پله ها رو تا پایین رفتم وقتی رسیدم به پایین به سمت میز صبحانه رفتم همه بودن جز من....
لارا: صبح همگی بخیر باشه
آقای کیم: صبح بخیر دختر نازم پس بوس من کجاست؟
به سمتش رفتم و بوسه ای روی گونه اش زدم آقای کیم پدر ناتنیم بود ولی واقعا آدم مهربونی بود برخلاف پسرش کیم تهیونگ...
خانم کیم: اوه دخترم پس من چی؟
لارا: تو هم میبوسم مامان خوشگلم
به سمت مامان رفتم اونم بوسیدم و نشستم رو صندلیم
که متوجه جای خالی تهیونگ شدم
لارا: مامانی تهیونگ کجاست؟
خانم کیم: صبح زود رفت گفت کار داره
لارا: داره دروغ میگه چون نمیخواد منو برسونه دانشگاه صبح زود رفته
آقای کیم: دخترم ولش کن خودت اونو میشناسی که نگران نباش خودم تو رو میرسونم
لارا: مرسیییی باباییی
و یه بوس هوایی براش فرستادم آجوما اومد و برامون غذا کشید
لارا: صبح بخیر آجوما جونممم
آجوما: صبح بخیر دختر خوشکلم
............
صبحانم تموم شد.....
لارا: باباییی بریم؟
آقای کیم: بریم دخترم خدافظ عزیزم( خطاب به خانم کیم)
لارا: خدافظ مامانییی
خانم کیم: به سلامت عزیز های دلم
به همرا بابا از خونه خارج شدیم و به سمت ماشین رفتیم
راننده در رو واسمون باز کرد و ما هم سوار شدیم..
................
بعد حدود 20 مین رسیدیم به دانشگاه از ماشین پیاده شدم و.....
لارا: خدافظ بابایی
آقای کیم: خدافظ دخترم
و آقای کیم رفت برگشتم و به دانشگاه رو به روم نگاه کردم
که یهو یکی پرید رو کولم......
ادامه دارد.......
(پدر و مادر لارا رو آقای کیم خانم کیم مینویسم چون نقش فرعی هستن و فقط یکی دو پارت داخل رمان هستن)
مرسی که حمایت میکنید بوس بهتون بای بای😘✨
PART: 1
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[ویو لارا]
با آلارم گوشیم از خواب نازم بیدار شدم امروز اولین روز دانشگاه هم هست از تخت بلند شدم و به سمت WC رفتم
با تموم شدن کارم از WC خارج شدم به سمت کمد لباسام رفتم و یه لباس مناسب دانشگاه پوشیدم روی میز آرایشم نشستم و یه آرایش کیوت و بامزه کردم موهام رو گوجه ای بستم تو آینه یه بار دیگه به خودم نگاه کردم خیلی بامزه شده بودم، از اتاقم خارج شدم و با سمت پله ها رفتم دونه دونه پله ها رو تا پایین رفتم وقتی رسیدم به پایین به سمت میز صبحانه رفتم همه بودن جز من....
لارا: صبح همگی بخیر باشه
آقای کیم: صبح بخیر دختر نازم پس بوس من کجاست؟
به سمتش رفتم و بوسه ای روی گونه اش زدم آقای کیم پدر ناتنیم بود ولی واقعا آدم مهربونی بود برخلاف پسرش کیم تهیونگ...
خانم کیم: اوه دخترم پس من چی؟
لارا: تو هم میبوسم مامان خوشگلم
به سمت مامان رفتم اونم بوسیدم و نشستم رو صندلیم
که متوجه جای خالی تهیونگ شدم
لارا: مامانی تهیونگ کجاست؟
خانم کیم: صبح زود رفت گفت کار داره
لارا: داره دروغ میگه چون نمیخواد منو برسونه دانشگاه صبح زود رفته
آقای کیم: دخترم ولش کن خودت اونو میشناسی که نگران نباش خودم تو رو میرسونم
لارا: مرسیییی باباییی
و یه بوس هوایی براش فرستادم آجوما اومد و برامون غذا کشید
لارا: صبح بخیر آجوما جونممم
آجوما: صبح بخیر دختر خوشکلم
............
صبحانم تموم شد.....
لارا: باباییی بریم؟
آقای کیم: بریم دخترم خدافظ عزیزم( خطاب به خانم کیم)
لارا: خدافظ مامانییی
خانم کیم: به سلامت عزیز های دلم
به همرا بابا از خونه خارج شدیم و به سمت ماشین رفتیم
راننده در رو واسمون باز کرد و ما هم سوار شدیم..
................
بعد حدود 20 مین رسیدیم به دانشگاه از ماشین پیاده شدم و.....
لارا: خدافظ بابایی
آقای کیم: خدافظ دخترم
و آقای کیم رفت برگشتم و به دانشگاه رو به روم نگاه کردم
که یهو یکی پرید رو کولم......
ادامه دارد.......
(پدر و مادر لارا رو آقای کیم خانم کیم مینویسم چون نقش فرعی هستن و فقط یکی دو پارت داخل رمان هستن)
مرسی که حمایت میکنید بوس بهتون بای بای😘✨
- ۶۳۱
- ۲۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط