PART
𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞
PART³
(آرا+)(استاد کیم#)(سونوو×)
آرا و سونوو به کلاس رسیدن و سر جاهایشان نشستند روی میز چند شئ قدیمی چیده شده بود و این آرا رو کمی هیجان زده کرد.
+به نظر میاد استاد کیم امروز برنامه های هیجان انگیزی داره
در همان حال استاد کیم وارد کلاس شد و همهمه کلاس آروم شد.کلاس قدمتسنجی امروز حالوهوای متفاوتی داشت. نور عصرگاهی از شیشههای بلند آزمایشگاه باستانشناسی میتابید و خطوط غباری که در هوا معلق بود را روشن میکرد. روی میزها چند شیء، یک برگهی داده و یک عکس محوطهی کشف چیده شده بود.
استاد کیم زنی حدوداً سی ساله، با چشمانی تیزبین و رفتاری آرام اما مرموز بدون هیچ مقدمه ای به سمت میز اول رفت. فقط گفت:
#امروز میخوام ببینم چهکسی میتونه زمان رو بخونه.
وقتی راه میرفت، صدای پاشنههای کفشش در سالن میپیچید؛ صدایی دقیق و منظم، مثل خود او. آرا روی صندلی نزدیک پنجره نشسته بود، موهایش را پشت سر جمع کرده و تمام وسایل را قبل از شروع کلاس دقیق چیده بود. برخلاف بقیه که از محتویات جعبهها هیجانزده شده بودند، آرا از همان لحظه اول مشغول پردازش اطلاعات بود.
#خب امروز چند شئ و داده روی میز همتون وجود داره و از اونجایی که الان ترم 3 هستید پس وقتش رسیده به بخش عملی کلاس برسیم از شما میخوام قدمت این شئ ها رو گمان بزنید!
آرا سریع دستش رو بالا برد و همه حیرت زده شدند اما چیز عجیبی نبود چون او همیشه اولین داوطلب بود.
+من داده ها رو بررسی کردم دادهها کامل نیستن… ولی این عمدیه!
چشمهای استاد کیم برق زد.
#دقیقاً. یک پروندهی واقعی همیشه نقص داره.
آرا استخوانی که روی میز بود را برداشت و زیر نور گرفت، زاویهاش را چرخاند، و با دقتی که انگار هر میلیمتر برایش معنایی داشت.
+این سوختگی سطحی نیست. از داخل ترک خورده. یعنی بعد از مرگ در معرض حرارت قرار گرفته، نه در جریان آتشسوزی طبیعی.
افراد حاضر در کلاس مخصوصا سونوو با تعجب و حیرت نگاهش کردند. استاد کیم آرام دست به سینه ایستاد و فقط لبخند ظریفی زد، انگار منتظر ادامهی تحلیل بود.آرا سراغ جدول داده رفت؛ چند عدد با دست خطی عجولانه کنار ستونها نوشته شده بود.
+اگر این عددها واقعی باشه، سنش میره سمت حدود هزار و دویست سال. اما...خطا زیاده. چون منحنی کالیبراسیون این بازه رو فشرده میکنه. باید سراغ شواهد غیرعددی رفت.
و بعد عکس گودال را نزدیک صورتش گرفت. سایهها را بررسی کرد. خاک اطراف را،جای بیل،عمق.
+این حفاریِ رسمی نیست. یک بار خاک جابهجا شده، دوباره پر شده. این استخوان احتمالاً جابهجا شده، نه در جای اصلی خودش.
استاد کیم حیرت زده بود.
#این همون لحظهست که یه پژوهشگر واقعی از یه تکنسین جدا میشه. تو دنبال عدد نیستی، دنبال داستانی.اوکی همگی برای آرا دست بزنید.
«پرش زمانی به بعد از کلاس»
سونوو و آرا از کلاس خارج شدند
×هی دختر تو واقعا شگفت انگیزی!
+هی داری باعث میشی خجالت بکشم!(خنده)
×هی امشب با ناری بریم بار؟
+آره بریم ایده خوبیه!
آرا هنوز درمورد استاد جانگ کنجکاو بود اما میخواست فعلا ذهنش رو درگیر نکنه!
متاسفانه توی این پارت استاد جانگ نقشی نداشت...
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم گر قلم)
PART³
(آرا+)(استاد کیم#)(سونوو×)
آرا و سونوو به کلاس رسیدن و سر جاهایشان نشستند روی میز چند شئ قدیمی چیده شده بود و این آرا رو کمی هیجان زده کرد.
+به نظر میاد استاد کیم امروز برنامه های هیجان انگیزی داره
در همان حال استاد کیم وارد کلاس شد و همهمه کلاس آروم شد.کلاس قدمتسنجی امروز حالوهوای متفاوتی داشت. نور عصرگاهی از شیشههای بلند آزمایشگاه باستانشناسی میتابید و خطوط غباری که در هوا معلق بود را روشن میکرد. روی میزها چند شیء، یک برگهی داده و یک عکس محوطهی کشف چیده شده بود.
استاد کیم زنی حدوداً سی ساله، با چشمانی تیزبین و رفتاری آرام اما مرموز بدون هیچ مقدمه ای به سمت میز اول رفت. فقط گفت:
#امروز میخوام ببینم چهکسی میتونه زمان رو بخونه.
وقتی راه میرفت، صدای پاشنههای کفشش در سالن میپیچید؛ صدایی دقیق و منظم، مثل خود او. آرا روی صندلی نزدیک پنجره نشسته بود، موهایش را پشت سر جمع کرده و تمام وسایل را قبل از شروع کلاس دقیق چیده بود. برخلاف بقیه که از محتویات جعبهها هیجانزده شده بودند، آرا از همان لحظه اول مشغول پردازش اطلاعات بود.
#خب امروز چند شئ و داده روی میز همتون وجود داره و از اونجایی که الان ترم 3 هستید پس وقتش رسیده به بخش عملی کلاس برسیم از شما میخوام قدمت این شئ ها رو گمان بزنید!
آرا سریع دستش رو بالا برد و همه حیرت زده شدند اما چیز عجیبی نبود چون او همیشه اولین داوطلب بود.
+من داده ها رو بررسی کردم دادهها کامل نیستن… ولی این عمدیه!
چشمهای استاد کیم برق زد.
#دقیقاً. یک پروندهی واقعی همیشه نقص داره.
آرا استخوانی که روی میز بود را برداشت و زیر نور گرفت، زاویهاش را چرخاند، و با دقتی که انگار هر میلیمتر برایش معنایی داشت.
+این سوختگی سطحی نیست. از داخل ترک خورده. یعنی بعد از مرگ در معرض حرارت قرار گرفته، نه در جریان آتشسوزی طبیعی.
افراد حاضر در کلاس مخصوصا سونوو با تعجب و حیرت نگاهش کردند. استاد کیم آرام دست به سینه ایستاد و فقط لبخند ظریفی زد، انگار منتظر ادامهی تحلیل بود.آرا سراغ جدول داده رفت؛ چند عدد با دست خطی عجولانه کنار ستونها نوشته شده بود.
+اگر این عددها واقعی باشه، سنش میره سمت حدود هزار و دویست سال. اما...خطا زیاده. چون منحنی کالیبراسیون این بازه رو فشرده میکنه. باید سراغ شواهد غیرعددی رفت.
و بعد عکس گودال را نزدیک صورتش گرفت. سایهها را بررسی کرد. خاک اطراف را،جای بیل،عمق.
+این حفاریِ رسمی نیست. یک بار خاک جابهجا شده، دوباره پر شده. این استخوان احتمالاً جابهجا شده، نه در جای اصلی خودش.
استاد کیم حیرت زده بود.
#این همون لحظهست که یه پژوهشگر واقعی از یه تکنسین جدا میشه. تو دنبال عدد نیستی، دنبال داستانی.اوکی همگی برای آرا دست بزنید.
«پرش زمانی به بعد از کلاس»
سونوو و آرا از کلاس خارج شدند
×هی دختر تو واقعا شگفت انگیزی!
+هی داری باعث میشی خجالت بکشم!(خنده)
×هی امشب با ناری بریم بار؟
+آره بریم ایده خوبیه!
آرا هنوز درمورد استاد جانگ کنجکاو بود اما میخواست فعلا ذهنش رو درگیر نکنه!
متاسفانه توی این پارت استاد جانگ نقشی نداشت...
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم گر قلم)
- ۱.۸k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط