PART
𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠
PART²
(آرا+)(استاد جانگ–)(سونوو×)
×آرا تمام استاد ها استعفا دادن چون کنجکاوی تو زیادی بود و اونا جوابی براشون نداشتن و خسته میشدند اما این استاد به صورت کامل به سوالاتی که ازش میپرسیدی جواب میداد و همه چیز رو به صورت کامل توضیح میداد دقیقا همون چیزیه که تو میخوای!
+آره درسته اما به سوالم درمورد منبع اطلاعاتش جواب نداد این چیزیه که اون رو مشکوک میکنه!
×آرا بیخیال شو!شاید سرش شلوغ بوده دفعه بعد بپرس شاید جواب داد.
+اوکی الان بیخیال میشم!
آرا این رو گفت اما ذهنش هنوز در حال اورثینک بود و آیس لته اش رو میخورد،بعد از تموم شدن نوشیدنی هاشون از کافه خارج میشن سونوو نگاهی به ساعتش میکنه.
×هنوز یک ساعت مونده تا شروع کلاس بعدی،چیکار کنیم؟
+نمیدونم،میخوای بریم کتابخونه دانشگاه،میخوام یک کمی تحقیق کنم
×اوکی
برگشتن دانشگاه و رفتن کتابخونه،اونجا خیلی خلوت بود و سونوو نشست و شروع کرد به مرور کردن درساش ولی آرا شروع کرد بین کتابهای داخل کتابخونه گشت زدن و تمام کتابهای تاریخ مربوط به قرون وسطا رو برداشت و گذاشت رو میز چشمای سونوو گشاد شده بود!
×آرا این همه کتاب برای چیه؟نمیتونی توی یک ساعت تمومشون کنی!
+فقط دنبال چیزی خاص میگردم.
آرا شروع کرد به خوندن بخش هایی از کتاب ها و بعد از مدتی آخرین کتابی که داشت میخوند رو محکم بست.
×آرا!
+حق با من بود!اطلاعاتش فرا تر از کتاب ها بود توی هیچکدوم از این کتاب ها دقیق درمورد چیز هایی که استاد جانگ گفته توضیح نداده!
×آرا هنوز بیخیال نشدی!
در همان حال ناگهان استاد جانگ که انگار به آنها گوش میداد وارد کتابخانه شد،سونوو و آرا هردو برای ادای احترام بلند شدن و با اشاره استاد جانگ سر جایشان نشستند
–تا به حال دانشجویی به کنجکاوی شما ندیده بودم خانم پارک،البته چیز هایی از استاد های قبلی درمورد شما شنیده بودم.
+استاد من واقعا بسیار کنجکاوم و تا وقتی جوابم رو پیدا نکنم بیخیال نمیشم
–هی خانم پارک زیاد تند نروید،کنجکاوی و پافشاری شما برای یافتن جواب ستودنی است اما همانطور که قبلاً گفتم زیاده روی ممکن است برایتان دردسر درست کند،نظرتان چیست که فعلا در رودخانه علم و تاریخ جاری شوید و کنجکاوی تان درمورد منبع اطلاعات من را فراموش کنید چون نمیتوانید جوابی برایش پیدا کنید.
+استاد جانگ چرا از جواب دادن طفره میروید؟چیزی را پنهان میکنید؟(با لحنی کنجکاو و در عین حال زیرک میپرسد)
–پنهان کردن؟(خنده)شما آدم بسیار جالبی هستید،چیزی برای پنهان کردن وجود ندارد!
+پس چرا منبع اطلاعاتتان را نمیتوانید بگویید؟
–چون شاید میخواهم بعداً شما را سورپرایز کنم!
×استاد معذرت میخوام اما من و آرا باید بریم...کلاس قدمت سنجیمان تا چند دقیقه دیگر شروع میشود.
–حتما،و خانم پارک جلسه بعد میبینم تان و شاید بتوانیم بیشتر حرف بزنیم!(مرموز)
آرا و سونوو از کتابخانه خارج میشوند و آرا هنوز درگیر فکر کردن بود
+حدسم درست بود داره یه چیزی رو پنهان میکنه!
×آرا برای الان بیخیال شو و تمرکزت رو بزار روی کلاس مورد علاقه ات!
+اوکی،اوکی بیا بریم
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم گر قلم)
PART²
(آرا+)(استاد جانگ–)(سونوو×)
×آرا تمام استاد ها استعفا دادن چون کنجکاوی تو زیادی بود و اونا جوابی براشون نداشتن و خسته میشدند اما این استاد به صورت کامل به سوالاتی که ازش میپرسیدی جواب میداد و همه چیز رو به صورت کامل توضیح میداد دقیقا همون چیزیه که تو میخوای!
+آره درسته اما به سوالم درمورد منبع اطلاعاتش جواب نداد این چیزیه که اون رو مشکوک میکنه!
×آرا بیخیال شو!شاید سرش شلوغ بوده دفعه بعد بپرس شاید جواب داد.
+اوکی الان بیخیال میشم!
آرا این رو گفت اما ذهنش هنوز در حال اورثینک بود و آیس لته اش رو میخورد،بعد از تموم شدن نوشیدنی هاشون از کافه خارج میشن سونوو نگاهی به ساعتش میکنه.
×هنوز یک ساعت مونده تا شروع کلاس بعدی،چیکار کنیم؟
+نمیدونم،میخوای بریم کتابخونه دانشگاه،میخوام یک کمی تحقیق کنم
×اوکی
برگشتن دانشگاه و رفتن کتابخونه،اونجا خیلی خلوت بود و سونوو نشست و شروع کرد به مرور کردن درساش ولی آرا شروع کرد بین کتابهای داخل کتابخونه گشت زدن و تمام کتابهای تاریخ مربوط به قرون وسطا رو برداشت و گذاشت رو میز چشمای سونوو گشاد شده بود!
×آرا این همه کتاب برای چیه؟نمیتونی توی یک ساعت تمومشون کنی!
+فقط دنبال چیزی خاص میگردم.
آرا شروع کرد به خوندن بخش هایی از کتاب ها و بعد از مدتی آخرین کتابی که داشت میخوند رو محکم بست.
×آرا!
+حق با من بود!اطلاعاتش فرا تر از کتاب ها بود توی هیچکدوم از این کتاب ها دقیق درمورد چیز هایی که استاد جانگ گفته توضیح نداده!
×آرا هنوز بیخیال نشدی!
در همان حال ناگهان استاد جانگ که انگار به آنها گوش میداد وارد کتابخانه شد،سونوو و آرا هردو برای ادای احترام بلند شدن و با اشاره استاد جانگ سر جایشان نشستند
–تا به حال دانشجویی به کنجکاوی شما ندیده بودم خانم پارک،البته چیز هایی از استاد های قبلی درمورد شما شنیده بودم.
+استاد من واقعا بسیار کنجکاوم و تا وقتی جوابم رو پیدا نکنم بیخیال نمیشم
–هی خانم پارک زیاد تند نروید،کنجکاوی و پافشاری شما برای یافتن جواب ستودنی است اما همانطور که قبلاً گفتم زیاده روی ممکن است برایتان دردسر درست کند،نظرتان چیست که فعلا در رودخانه علم و تاریخ جاری شوید و کنجکاوی تان درمورد منبع اطلاعات من را فراموش کنید چون نمیتوانید جوابی برایش پیدا کنید.
+استاد جانگ چرا از جواب دادن طفره میروید؟چیزی را پنهان میکنید؟(با لحنی کنجکاو و در عین حال زیرک میپرسد)
–پنهان کردن؟(خنده)شما آدم بسیار جالبی هستید،چیزی برای پنهان کردن وجود ندارد!
+پس چرا منبع اطلاعاتتان را نمیتوانید بگویید؟
–چون شاید میخواهم بعداً شما را سورپرایز کنم!
×استاد معذرت میخوام اما من و آرا باید بریم...کلاس قدمت سنجیمان تا چند دقیقه دیگر شروع میشود.
–حتما،و خانم پارک جلسه بعد میبینم تان و شاید بتوانیم بیشتر حرف بزنیم!(مرموز)
آرا و سونوو از کتابخانه خارج میشوند و آرا هنوز درگیر فکر کردن بود
+حدسم درست بود داره یه چیزی رو پنهان میکنه!
×آرا برای الان بیخیال شو و تمرکزت رو بزار روی کلاس مورد علاقه ات!
+اوکی،اوکی بیا بریم
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم گر قلم)
- ۴.۸k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط