{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آه بانو...

آه بانو...
من شاه نیستم
و هیچ میدانی به نامم نیست!
اما تو
عجیب شبیه کاشی های نقش جهانی
عجیب تاریخ را برایم
زنده نگه می داری
وقتی برگ برگ تقویم عشق را
به درخت زندگی ام پیوند می زنی
وقتی رنگین کمان چهره ات
به روزهای بی رنگم
رنگ می پاشد
وقتی می فهمم
آن وقت ها هم
که خیال می کردم نبودی
بودی
حالا که نگاهت می کنم
فواره های چشم هایم
از شادی
به راه می افتند
و کالسکه های قلبم
به سویت تند تند می دوند
و هزاران هزار پروانه
از گوشه گوشه چشمم
به سمتت روانه می شوند
تا تو را ببوسند
آه بانو ...
من شاه نیستم
و هیچ میدانی به نامم نیست
اما تو
به جهانم نقش دادی
بگذار با تو
دوباره متولد شوم.

#محسن_حسیخانی
دیدگاه ها (۴)

••••چی بگم وقتی خودت می دونیدل سپردن مثِ دل کندن نیست!اونکه ...

فنجان قهوهـ سفارش میدهم و بی محابا دستانت را می ...

ما را نکشان به سوی لب های خودت برگرد برو بخواب در جای خودت م...

:(

قلب های شکسته قسمت ۱۳آلبرت شانه بالا انداخت. «هیچی. فقط گفتم...

به درخواست دونفر که خیلی خوب ازم حمایت میکنن خواستن اینو گذ...

کلافه گوشی به دست مشغول نوشتن پیام شد و ارسال نمود .. دخترک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط