{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب باخدا دعوام شد

دیشب باخدا دعوام شد
باهم قهرکردیم
فکرکردم دیگه دوستم نداره
رفتم یه گوشه ای نشستم
چندقطره اشک ریختم
بعدشم خوابم برد
صبح که بیدارشدم
مامانم گفت:
"نمیدونی دیشب تاصبح چه بارونی می اومد"
دیدگاه ها (۷)

همه میگویند : دلــتــنــــــگ نــَـــبــــــاش !پـیــدایــش ...

ایـنـو جــدے مـــیــگَـــمتف تـوو عَــقـل اونایــــے کِـه ب...

بــــــــــه لـطــــــف یـه دیــــــــــوث... دوس داشتـــ...

- چند سالتهـ؟؟وقتی سَرهـِ حالم 18 سال ولی وقتی داغونم 30 سال...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:69اومد دم در اتاق و در زد...-...

《برادره ناتنیم》(پارت ۲)ویو ا/توقتی تهیونگ اون حرف هارو زد ضر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط