من را ببین!نگاهم را بخوان...می دانم!به دلم افتاده...من را
من را ببین!نگاهم را بخوان...می دانم!به دلم افتاده...من را ، از هر طرف که بخوانی ام!نامم بن بستیس، بر دیواری بلندمن ، سالهاست دل بسته ام به طنابی،که هروز لباس عشق، نم چشمانش خیس میکند!و بر حیات خانه ی ، حیاط زندگی اش پهنمی کند!به فال نیک گیرم...برایـم،به دروغ پایت را میکشی وسط ، تمام بازی های کودکانه...معـرکه میگیریو چه کودکـانه، هرباربیشتــر بـاور میکنـم ،لباسهای خیست را،من ته کوچه!در انتظارت نشسته ام!
- ۴۰۷
- ۱۴ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط