{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 3

Part 3

<ویو نونا>
رفتم ناهار درست کنم تقریبا 40 دقیقه طول کشید میزم چیدم چون خیلی بزرگ بود 10 دقیقه خوب طول کشید رفتم صداشون کنم اول با جیهوب شروع کردم در زدم
تق تق
جیهوب: بیا تو
نونا: جهیوب بیا ناهار بخور
جیهوب: او حتما
بقیه هم صدا زدم مرتیکه های سرد
ارباب هم صدا زدم رفتم پایین
همه اومدن جز جیهوب یه ربعی بود نبود که دیگه طاقت نیاوردم
نونا: ارباب ها ببخشید جیهوب چرا نیومد؟
جیمین: با چه جرئتی بهش میگی جیهوب "داد"
نونا: چرا داد میزنی خب خودش گفت بهش بگم جیهو..
کلمم تموم نشده بود که داد جیهوب اومد
جهیوب: جیمین خودم گفتم بهم بگه دخالت نکنید و بعد اومد
نشست جیمین هم ساکت شد خیلی گشنم بود که در گوش امیا گفتم
نونا: امیا خیلی گشنمه غذایی میتونم بخورم؟
امیا خیلی اروم گفت اره میتونی تو یخچال هرچی هست بردار عادی گفت ولی همه شنیدن
نونا: باش ممنون داشتم میرفتم سمت اشپز خونه که صدای یه مرده بلند شد
تهیونگ: به اون کیک شکلاتی دست نزن
نونا: اوو باشه حتما
رفتم یه کیک توت فرنگی گرفتم داشتم میومدم بیرون که جهیوب کفت به منم بدههه "با حالت مظلوم"
نونا: خب الان اینو بخوری با اون دل درد میگیری ولی باشه دهنشو مظلوم باز کرد و منم اروم کذاشتم تو دهنش و خورد و گفت این همش واسه منننن یه تیکه دیگه بردار
نونا: اما اون تیکه تک بود ولی باشه "خیلی مهربون و دلسوز"
رفتم دوباره فقط کیک شکلاتی بود اما ارباب گفت دست نزنم پس یه اب میوه برداشتم که جیهوب گفت
جیهوب: نونا چرا فقط اب میوه برداشتی؟ سیرت نمیکنه
نونا: خب ام چیزی نبود منم نگرفتم نه ولی با اینم سیر میشن تو بخور نوش جونت و رفتم سمت اتاقم
"ویو کوک"
دختره خیلی مهربون و دلسوز بود یجورایی منو یاد مادرم مینداخت...
دیدگاه ها (۰)

Part 4نونا: ببینید ارباب براتون یه هدیه ناقابل دارم کوک: احت...

Part 5<ویو نونا> عزیزمممم؟ الان به من گفت عزیزمممم؟ واییی خد...

Part 2"ویو کوک"نمیدونم چرا باهاش همچین کاری کردم فقط یه حس ع...

part 1<ویو نونا> باورم نمیشه یعنی منو دزدیدند؟ نه این امکان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط