{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 5

Part 5

<ویو نونا>
عزیزمممم؟ الان به من گفت عزیزمممم؟
واییی خدااآاا چراا الان برام دردسر میشه داشتم گلدونو تمیز میکردم که یکیشون گفت
تهیونگ: نونا؟
سریع برگشتم
نونا: بله؟
تهیونگ: خب بین تو و جیهوب اتافاقی افتاده؟
نونا: نه چه اتفاقی؟
تهیونگ: اخه معمولا با دخترا ثقت نمیگذرونه
نونا: نمیدونم و سریع برگشتم تو کارم تموم که شد رفتم گذاشتم دستمالو شستم و بعد رفتم از پله ها بالا رسیدم در اتاق در زدم تق تق
جیهوب: بیا تو
رفتم داخل که نشستم رو تخت جیهوب هم روی تخت بود
نونا: خب چیکار کنیم؟
جیهوب: نمیدونم نظرت؟
نونا: بشینیم حرف بزنیم؟
جیهوب: اره خوبه
تقریبا 2 ساعتی داشتیم صحبت میکردیم که در اتاق زده شد
جیهوب: کیه؟
نامجون: منم
جیهوب: بیا
این که نمیدونم کی بود اومد داخل
نامجون: اومدم منم باهاتون حرف بزنم
نونا: او چه خوب فقط اسمتون چیه؟
نامجون: نامجون نگو ارباب همون نامجون بگو
نونا: باشه نامجون.
یکم صحبت کردیم که رفتم کارامو کردم شب شد عایییی چقدر خستممم که صدام کردن اخه مرتیکه هایییییی الدنگگگگ
"این میگه الدنگ اگه من بودم با کمال میل انجام میدادم"
نونا: بله؟
کوک: 10 تا شیشه الکل هس بیار
نونا: باشه حتما
10 تاااااا چخبرههههه اها 7 نفر هستند عادیه خب رفتم
نونا: بفرمایید
کوک: برو اتاقمو تمیز کن
نونا: چشم حتما
رفتم اتاقشو تمیز کنم 1 ساعت طول کشید واییی چقدر خستممممم
رفتم برم که اومد تو
کوک: سلام بیبی
نونا: ها چی بیبی؟
کوک: اره بیبی تو بیبی منی
نونا: چی اصلااااا
کوک: اره زودباش
نونا رو بقل کرد گذاشت روی تخت و روش خیمه زد و محکم لبمو بوسید
جوری مک میزد لبام درد گرفته بود
"ویو کوک "
دوسش داشتم اره دوسش داشتم پس تصمیم گرفتم بهش اعتراف کنم خیلی شوک بود محکم بقلش کردم و گذاشتمش روی تخت انقدر بوسیدمش که لباش خونی شد خونشو پاک کردم و بقلش کردم دستام دور کمرش حلقه بود...
دیدگاه ها (۲)

Part 6<ویو نونا> دستاش دور کمرم حلقه بود یعنی چی بیبی من بیب...

Part 7 <ویو نونا> رفتم خوابیدم، بیدار که شدم دست یکی دور بدن...

Part 4نونا: ببینید ارباب براتون یه هدیه ناقابل دارم کوک: احت...

Part 3<ویو نونا> رفتم ناهار درست کنم تقریبا 40 دقیقه طول کشی...

Part 2"ویو کوک"نمیدونم چرا باهاش همچین کاری کردم فقط یه حس ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط