{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی جدید پارت

زندگی جدید (پارت۹)
ویو ا/ت
الان یه دو هفته هست که دارم یه چیزایی رو به یاد میارم یه سری خاطرات رو،، و تونستم کشف کنم که اون پسره یعنی تهیونگ دوست پسرم بوده ما باهم یه دعوایی داشتیم و منم چون عصابم خورد بوده از خونه زده بودم بیرون برای همینم چون حواسم نبود وسط خیابون ماشین بهم زد و باعث شد که اونو فراموش کنم ولی باورم نمیشه یعنی منو اون واقعا باهم بودیم؟ ولی چرا دیگه ازم خبری نگرفت فایده نداه خودم باید برم خونش تا‌ همه چیو ازش بپرسم ولی ادرسشو ندارم گوشیم ندارم چون ،، موقعه تصادف توی جیبم بوده الان خوردو خاکشیر شده پس باید برم کمپانیش آره همین خوبه حاضر شدمو از اونجایی که حافظمو به دست آوردم آدرس کمپانی هم بلدم سریع یه تاکسی گرفتمو بعد یه ساعت رسیدم وقتی از ماشین پیاده شدم با خودم گفتم حالا چجوری باید برم تو خدایااااا منو بکش راحت بکن رفتم سمت در ورودی که چندتا مرده گنده و قد بلندو دیدم که فهمیدم نگهبانن میدونستم رام نمی‌دن ولی بازم بدون اهمیت بهشون خواستم برم تو که سریع گرفتنم
نگهبان:ببخشید خانم ولی نمی تونید برید داخل فقط افرادی که اینجا کار میکنن میتونن برن
ا/ت: توروخدا بزارین برم تو التماستون میکنم
نگهبان: شما هم مثل بقیه طرفدارا هستید ،،که یهو محکم هلم دادن و پخش زمین شدم هیجوره نمی تونستم برم تو فقط یه فکری به سرم زد سریع شروع کردم به گریه کردن رفتم جلوی یکی از نگهبانا زانو زدمو گفتم: باشه رام ندین ولی التماستون میکنم برین به آقای کیم تهیونگ اسممو بهش بگین فقط اسممو (چون خیلی بد داشتم التماسو گریه میکردم یکی شون یه انگاری مهربون تر از همه بود گفت )
نگهبان: باش اسمتو بگو ،،،ا/ت: اسمم ا/ت هست با خودم گفتم شاید فکنه تشابهه اسمیه برای همینم کیف پولمو در اوردمو یکی از عکسامو به نگهبانه دادم،،،اینم بهشون نشون بدید التماستون میکنم
نگهبان : باشه بهش میگم الانم تو برو تا کسی ندیده فیلم نگرفته
ا/ت: باشه ممنونم خدانگهدار ،،و رفتم
نگهبان : یاا جک عکسو پاره میکنی دیگه آره چون اینم مثل بقیه ارمی هاست ،،،(بچه ها جک همون نگهبان مهربونس) جک: نه چون دلم بحال اون دختر سوخت ندیدی چطوری جلوی پات زانو زد؟ حالا مگه چی میشه اگه بگم .الانم من میرم تا برم بگم ..
جک: وارد کمپانی شدمو رفتم اتاق دنس پسرا مثل همیشه داشتن تمرین میکردن ،،خوب ببخشید مزاحم تمرینتون شدم پسرا ،،،یلحظه با تهیونگ کار داشتم
تهیونگ: خب چی شده بگو ،،،،،،،جک: آقای تهیونگ می‌دونم شاید مهم نباشه ولی چون دلم بحال اون دختر سوخت گفتم بگم یه ساعت پیش یه دختری اومد جلوی کمپانی خواست وارد کمپانی بشه که نزاشتیم اولش بهش گفتیم که نمی تونه ولی گوش ندادو التماس کرد ماهم هلش دادیم تا ول کن بشه و بره که یهو جلوی یکی از نگهبانا زانو زدو التماس کرد تا به شما اسمشو بگیم و عسکشم داد تا بهتون نشون بدیم
اسمش ا/ت هست و اینم عکسشه میخواست شما اینارو بدونید.
تهیونگ: بعد شنوفتن اینا و اینکه فهمیدم ا/ت هست سریع یه سیلی به مرده زدم ،،حرومزادهه گوه خوردین هلش دادین اخراجتون میکنم حمله ور شدم سمتش تا بزنمش که پسرا جلومو گرفتن

ادامه دارد..
لایک و کامنتو فالو یادتون نره گوگولی ها 🎀 بخدا دستام درد گرفتن یه حمایتی بکنین🥺💁🎀😐
دیدگاه ها (۱)

پروف عوض شد گم نکنین

ℍ𝕚𝕕𝕕𝕖𝕟 𝕃𝕠𝕧𝕖. 𝕡𝕒𝕣𝕥:1سلام من کیم ات (دیگه / وسطشو نمی زارم🤣...

عشق یا نفرت؟ (تابع قوانین ویسگون) P⁴⁵(کره=ساعت 9:27 PM) الا:...

Part 11یونا ویو با دل درد بدی بیدار شدم دیدم تهیونگ بغلم خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط