زندگی جدید پارت
زندگی جدید (پارت۱۰)
ویو تهیونگ
همین که جک گفت “اسمش ا/ت بود”، انگار یه موج برق از کلهم رد شد…
خشکم زد… صدای پسرا از دور میاومد ولی ذهنم دیگه هیچ صدایی رو نمیشنید.
«ا/ت؟»
“نه… نه… خودِ اون بود؟!”
عکسو از دست جک قاپیدم. نگام افتاد به لبخندش تو اون عکس لعنتی… همون پیراهن سفیدی که عاشقش بودم پوشیده بود.
قلبم داشت از قفسهی سینهم میزد بیرون.
نفسم بند اومده بود. اشکام بیاجازه جمع شد. صدای ضربان قلبم کل سالن رو پر کرده بود انگار.
و بعد…
یه لحظه نگاهم افتاد به صورت جک…
اون آروم داشت لب میزد: «ما فقط طبق قانون… نمیتونست وارد بشه…»
و همون موقع یه چیزی توی مغزم پَت ترکید.
صورتم از حرص داغ شد.
رفتم جلو، دستمو بالا بردم، محکم زدم تو صورتش. یه سیلی درست وسط لپش نشست.
صدای برخوردش ترکید تو فضا.
همه ساکت شدن. فقط نفس نفس زدن من شنیده میشد.
– «حرومزاده… گفتی چی؟ هلش دادین؟ اون دختر یه سال توی کما بوده بخاطر من، بعد شما هُلش دادین؟!»
جک فقط داشت با شوک نگام میکرد.
– «میدونی کی بود؟! اون کل زندگی منه لعنتی! اون… اون دلیه که شکستم و برگشته… برگشته پیشم!»
صدام شکست. نتونستم دیگه کنترل کنم. چشمام سوخت، فکم میلرزید.
– «هیچکس حق نداره بهش دست بزنه! هیچکس!»
دوباره خواستم حمله کنم سمتش ولی ایندفعه نامجون و جونگکوک از دو طرف بازوهامو گرفتن.
کوکی «تهیونگ، بس کن… آروم شو. لطفاً!»
تهیونگ«ولم کنین! ولم کنین برم! بذار برم ببینمش!»
نامی «نه الان حالت خوب نیست، داری میلرزی … یه لحظه وایسا…»
تهیونگ «به من نگو حالت خوب نیست! اون بیرونه، گریه کرده، زانو زده جلوی اینا!»
پرتشون کردم کنار. رفتم سمت در.
نامی«تهیونگ الانن نرو بزار آروم بشی بد بروو»
تهیونگ «الان اگه یه لحظه دیگه اینجا بمونم خفه میشم!»
سریع رفتم سمت آسانسور، ضربه زدم به دکمهٔ پایین.
دستهام میلرزید. هنوز صدای نفسهام قطع نشده بود.
وقتی در آسانسور بسته شد، تکیه دادم به دیوار و نفس گرفتم.
زیر لب زمزمه کردم:
تهیونگ« ا/ت… لعنتی چرا برگشتی؟ چیکار کردی با من که هنوزم با یه اسم، دنیا رو به آتیش میکشی؟»
پایین، جلوی کمپانی
در رو با شدت باز کردم و دویدم بیرون. هوا سرد بود. خیابون خلوت.
به نگهبان جلویی گفتم:
تهیونگ«اون دختره… که اسمش ا/ت بود… رفت کجا؟»
مرد با ترس گفت: «آ… رفت اون سمت خیابون… گریهکنون، فکر کنم سوار تاکسی شد.»
دندونامو با حرص به هم فشار دادم.
تهیونگ «لعنت به من!»
سریع رفتم سمت پارکینگ و سوار ماشینم شدمو حرکت کردم سمت خونهی ا/ت،،،،،،،،،،،بعد نیم ساعتی رسیدم،،،،،،
وارد آپارتمان شدم و رفتم سمت آسانسور و دکمهی طبقه ۴ رو زدم ،،،،وقتی آسانسور باز شد سریع رفتم واحد ۱۲۲ (همینطوری یه عددی گفتم🤣 )از اونجایی که رمز درو بلد بودم زدم و رفتم تو
تهیونگ« ا/تتتتت خونهایییی!!»
ا/ت« روی تخت لم داده بودم که یهوو صدای تهیونگ رو شنوفتم، سریع رفتم توی سالون و با چهری غمگین و گریون تهیونگ رو به رو شدم.
تهیونگ«ا/تت،، سریع رفتم بغلش کردم،،،،،،،وایی دلم برات تنگ شده بود بیبی گرل
ا/ت« از بغلش در اومدم و دستامو کشیدم رو گونهی خیسش و گفتم: یاااا فکر کردی میتونم برای همیشه فراموشت کنممممم(داره با حرص و گریه حرف میزنه)»
تهیونگ: ببخشید نباید ازت فاصله میگرفتم
ا/ت«عیبی نداره ولی لطفاً دیگه اونطوری نکن ،،دیگه اونطوری عصبی نشو.(داره اون شبو که دعواشون شد رو میگه)
تهیونگ«باش عشقم ببخشید» سریع رفتم سمت لباش و شروع کردم به مکیدن دلم برای طعم لباش تنگ شده بود همینطوری داشتیم همو میبوسیدیم که،،،
ادامه دارد...
آقا بخدا دستام درد گرفت 😭 تلوخدا فالو کن و لایکم کن کامنتم بزار انرژی بگیرم برای پارت بعد 🥺🥺🥺🥺🎀✨
ویو تهیونگ
همین که جک گفت “اسمش ا/ت بود”، انگار یه موج برق از کلهم رد شد…
خشکم زد… صدای پسرا از دور میاومد ولی ذهنم دیگه هیچ صدایی رو نمیشنید.
«ا/ت؟»
“نه… نه… خودِ اون بود؟!”
عکسو از دست جک قاپیدم. نگام افتاد به لبخندش تو اون عکس لعنتی… همون پیراهن سفیدی که عاشقش بودم پوشیده بود.
قلبم داشت از قفسهی سینهم میزد بیرون.
نفسم بند اومده بود. اشکام بیاجازه جمع شد. صدای ضربان قلبم کل سالن رو پر کرده بود انگار.
و بعد…
یه لحظه نگاهم افتاد به صورت جک…
اون آروم داشت لب میزد: «ما فقط طبق قانون… نمیتونست وارد بشه…»
و همون موقع یه چیزی توی مغزم پَت ترکید.
صورتم از حرص داغ شد.
رفتم جلو، دستمو بالا بردم، محکم زدم تو صورتش. یه سیلی درست وسط لپش نشست.
صدای برخوردش ترکید تو فضا.
همه ساکت شدن. فقط نفس نفس زدن من شنیده میشد.
– «حرومزاده… گفتی چی؟ هلش دادین؟ اون دختر یه سال توی کما بوده بخاطر من، بعد شما هُلش دادین؟!»
جک فقط داشت با شوک نگام میکرد.
– «میدونی کی بود؟! اون کل زندگی منه لعنتی! اون… اون دلیه که شکستم و برگشته… برگشته پیشم!»
صدام شکست. نتونستم دیگه کنترل کنم. چشمام سوخت، فکم میلرزید.
– «هیچکس حق نداره بهش دست بزنه! هیچکس!»
دوباره خواستم حمله کنم سمتش ولی ایندفعه نامجون و جونگکوک از دو طرف بازوهامو گرفتن.
کوکی «تهیونگ، بس کن… آروم شو. لطفاً!»
تهیونگ«ولم کنین! ولم کنین برم! بذار برم ببینمش!»
نامی «نه الان حالت خوب نیست، داری میلرزی … یه لحظه وایسا…»
تهیونگ «به من نگو حالت خوب نیست! اون بیرونه، گریه کرده، زانو زده جلوی اینا!»
پرتشون کردم کنار. رفتم سمت در.
نامی«تهیونگ الانن نرو بزار آروم بشی بد بروو»
تهیونگ «الان اگه یه لحظه دیگه اینجا بمونم خفه میشم!»
سریع رفتم سمت آسانسور، ضربه زدم به دکمهٔ پایین.
دستهام میلرزید. هنوز صدای نفسهام قطع نشده بود.
وقتی در آسانسور بسته شد، تکیه دادم به دیوار و نفس گرفتم.
زیر لب زمزمه کردم:
تهیونگ« ا/ت… لعنتی چرا برگشتی؟ چیکار کردی با من که هنوزم با یه اسم، دنیا رو به آتیش میکشی؟»
پایین، جلوی کمپانی
در رو با شدت باز کردم و دویدم بیرون. هوا سرد بود. خیابون خلوت.
به نگهبان جلویی گفتم:
تهیونگ«اون دختره… که اسمش ا/ت بود… رفت کجا؟»
مرد با ترس گفت: «آ… رفت اون سمت خیابون… گریهکنون، فکر کنم سوار تاکسی شد.»
دندونامو با حرص به هم فشار دادم.
تهیونگ «لعنت به من!»
سریع رفتم سمت پارکینگ و سوار ماشینم شدمو حرکت کردم سمت خونهی ا/ت،،،،،،،،،،،بعد نیم ساعتی رسیدم،،،،،،
وارد آپارتمان شدم و رفتم سمت آسانسور و دکمهی طبقه ۴ رو زدم ،،،،وقتی آسانسور باز شد سریع رفتم واحد ۱۲۲ (همینطوری یه عددی گفتم🤣 )از اونجایی که رمز درو بلد بودم زدم و رفتم تو
تهیونگ« ا/تتتتت خونهایییی!!»
ا/ت« روی تخت لم داده بودم که یهوو صدای تهیونگ رو شنوفتم، سریع رفتم توی سالون و با چهری غمگین و گریون تهیونگ رو به رو شدم.
تهیونگ«ا/تت،، سریع رفتم بغلش کردم،،،،،،،وایی دلم برات تنگ شده بود بیبی گرل
ا/ت« از بغلش در اومدم و دستامو کشیدم رو گونهی خیسش و گفتم: یاااا فکر کردی میتونم برای همیشه فراموشت کنممممم(داره با حرص و گریه حرف میزنه)»
تهیونگ: ببخشید نباید ازت فاصله میگرفتم
ا/ت«عیبی نداره ولی لطفاً دیگه اونطوری نکن ،،دیگه اونطوری عصبی نشو.(داره اون شبو که دعواشون شد رو میگه)
تهیونگ«باش عشقم ببخشید» سریع رفتم سمت لباش و شروع کردم به مکیدن دلم برای طعم لباش تنگ شده بود همینطوری داشتیم همو میبوسیدیم که،،،
ادامه دارد...
آقا بخدا دستام درد گرفت 😭 تلوخدا فالو کن و لایکم کن کامنتم بزار انرژی بگیرم برای پارت بعد 🥺🥺🥺🥺🎀✨
- ۱۲۱
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط