{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اختراع خداحافظی

اختراع خداحافظی
یک دسته نامه دارم

یک دسته خاطره

می‌شد چشم هر دو را در‌آورم

می‌شد مثل پیشبندی چل‌تکه آنها را به تن کنم

می شد بیاندازمشان در لباسشویی، بعد در خشک‌کن

تا شاید درد مثل چرک از آنها جدا می‌شد و روی آب می‌ایستاد

شاید اگر از شر آنها خلاص می‌شدم می‌توانستم پشت این فقدان را به خاک بمالم.

از اینها گذشته، چانه زدن برای چیست اگر دیگر تماسهای تلفنی گران در کار نباشد،

دیگر سفرهای طولانی هوایی در آسمان مه گرفته در کار نباش
دیدگاه ها (۱)

Art thou abroad on this stormy nighton thy journey of love, ...

شیراز سالها نگران وچشم براه

عشق بازیچه مپندار وبه عشاق مخند .

نبود عجیب که خویشتن را از یاد برده ام . وقتیکه تو میایی .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط