{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خزعولات ...

خزعولات ...



بیرون را نگاه می کرد از پنجره مردی با موی سفید و سیاه روی صندلی چوبی . هوای بیرون سرد بود و بی طغیان مثل تمام شبهای برفی گهگاهی بادی به آرامی می وزید و نظم ازلی دانه های برف را به هم می زد ، دانه های برف تند و تند بی تاب و یکریز پایین می آمدند . با خود فکر می کرد که این همه عجله ی دانه های کوچک و بزرگ برف در رسیدن به زمین برای چیست ؟ از آسمان فرود می آیند با تمام پاکی با تمام زیبایی ، به روی خاک می افتند و زیر پای رهگذارن آب می شوند شاید آنها هم نمی دانند قرار بوده اینگونه تمام شوند شاید به آنها هم از اول طور دیگری گفته اند . در میان بارش برف سوسوی چراغ ساختمان ها و خیابان های شهر جلوه گری می کند آه ای شهر ، ای شهر کثیف با آدم های کثیف که در مسیرها و خیابان های تنگ شهر مانند کرم هایی در هم می لولند و چه کسی می داند به چه فکر می کنند ، آه شهر آلوده به رنج ، شهر عصیانگر ، شهر بی مادر دیو پرور ، مانند بیماری که سرطان تمام وجودش را گرفته از درد به خود می پیچی و هر شب صدای فریاد هایت را آسمان می شنود مرد هر از چند گاهی نگاهش را پنجره می گرفت ، قلمش را به سرعت روی ورق می دواند ،عینکش را برمی داشت اشکهایش را پاک می کرد سرجایش می گذاشت .
لبخندی تلخی زد و ته مانده ی فنجان قهوه ای که دیگر سرد شده بود را سر کشید .
دیدگاه ها (۲۱)

𝖕𝖆𝖗𝖙۷ساعت نه صبح بود که لیسا وارد دفتر جونگ کوک شد.اولین بار...

گیج می خُورَد دِلَم، پشت خاکریزهامصر آرزو کجاست آه ای عزیزها...

گیج می خُورَد دِلَم، پشت خاکریزهامصر آرزو کجاست آه ای عزیزها...

( last minute )

بهار بدون تو

RESPECT OR DIE : پارت اول | ورود به تاریکیساعت از نیمه‌شب گذ...

دختر و پارتی

🌱🍃 #شب،با موهای پریشانشمی ریزد بر شانه‌های تنهایی‌ام ،و تو…چ...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے⁸آیلا پش...

👧فیلیکس و می سان 🫅🏻

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط