RESPECT OR DIE : پارت اول | ورود به تاریکی
RESPECT OR DIE : پارت اول | ورود به تاریکی
ساعت از نیمهشب گذشته بود...
باران شدیدی روی خیابانهای خیس شهر میبارید و نور چراغهای خیابان روی آسفالت سیاه کش میآمد...
نیلا با قدمهای تند از کنار ساختمانهای بلند عبور میکرد...
چتر نداشت....
موهایش از باران خیس شده بود و چند تار مو روی صورتش افتاده بود اما حتی یکبار هم پشت سرش را نگاه نکرد....
صدای زنگ گوشیاش دوباره بلند شد...
نگاهی به صفحه انداخت...
Unknown Number
تماس را رد کرد....
چند ثانیه بعد دوباره زنگ خورد...
این بار جواب داد ...
( علامت نیلا ) — الو؟
صدای مردی از آن طرف خط آمد...
: «گفتم تنها بیا.»
نیلا اخم کرد....
— و منم گفتم نمیام...
مرد چند لحظه سکوت کرد...
: «پس برادرت رو فراموش کن.»
قدمهای نیلا متوقف شد...
چشمانش برای لحظهای روی یک نقطه ثابت ماند...
— کجاست؟
: «آدرس رو برات میفرستم.»
تماس قطع شد...
چند ثانیه بعد پیام آمد...
یک آدرس...
Black Rose Club.
نیلا با دیدن اسم مکان آهسته نفسش را بیرون داد...
همه در شهر آن مکان را میشناختند...
باشگاهی که پشت ظاهر لوکسش مرکز اصلی معاملات بزرگترین گروه مافیایی شهر بود....
و صاحبش...
Jeon Jungkook.
مردی که حتی پلیسها هم ترجیح میدادند اسمش را بلند به زبان نیاورند..
نیلا گوشی را در جیبش گذاشت...
— لعنتی...
اما راه افتاد...
ادامه دارد...
ساعت از نیمهشب گذشته بود...
باران شدیدی روی خیابانهای خیس شهر میبارید و نور چراغهای خیابان روی آسفالت سیاه کش میآمد...
نیلا با قدمهای تند از کنار ساختمانهای بلند عبور میکرد...
چتر نداشت....
موهایش از باران خیس شده بود و چند تار مو روی صورتش افتاده بود اما حتی یکبار هم پشت سرش را نگاه نکرد....
صدای زنگ گوشیاش دوباره بلند شد...
نگاهی به صفحه انداخت...
Unknown Number
تماس را رد کرد....
چند ثانیه بعد دوباره زنگ خورد...
این بار جواب داد ...
( علامت نیلا ) — الو؟
صدای مردی از آن طرف خط آمد...
: «گفتم تنها بیا.»
نیلا اخم کرد....
— و منم گفتم نمیام...
مرد چند لحظه سکوت کرد...
: «پس برادرت رو فراموش کن.»
قدمهای نیلا متوقف شد...
چشمانش برای لحظهای روی یک نقطه ثابت ماند...
— کجاست؟
: «آدرس رو برات میفرستم.»
تماس قطع شد...
چند ثانیه بعد پیام آمد...
یک آدرس...
Black Rose Club.
نیلا با دیدن اسم مکان آهسته نفسش را بیرون داد...
همه در شهر آن مکان را میشناختند...
باشگاهی که پشت ظاهر لوکسش مرکز اصلی معاملات بزرگترین گروه مافیایی شهر بود....
و صاحبش...
Jeon Jungkook.
مردی که حتی پلیسها هم ترجیح میدادند اسمش را بلند به زبان نیاورند..
نیلا گوشی را در جیبش گذاشت...
— لعنتی...
اما راه افتاد...
ادامه دارد...
- ۲۵۵
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط