{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نامه ای نوشته ام

نامه ای نوشته ام
برایِ کسی که شاید
روزی حوالیِ من
بگوید :
می شود روزگارمان را
با هم تقسیم کنیم؟
نامه اینگونه آغاز می شود :
سلام!
بی مقدمه می گویم. .
اگر آمده ای
نقش عاشق پیشه ها را بازی کنی ... نشانیِ کافه سینما را می دهم؛
آنجا بازیگر زیاد برایِ ایفایِ این نقش هست !

یا که چند روزیست
دورت خلوت شده ؟
کسی را می خواهی که وقت بگذرانی
با لحظه هایش ؟
بی شمارند این آدم ها ...
بیا! نشانیِ این آدمها را هم دارم !

خلاصه بگویمت
جاده ی رفتن را اگر بلدی
اگر آمدی تا رفتن بیاموزی
تا کفشِ رفتن به پایت کنی
اینجا هیچ چیز نصیبت نمی شود
اینجا همه چیز بودن است
اگر آمدی ...
باید چشمانت
دستانت
گواهِ بودنت باشند
ساده بگویمت
باید حوصله کنی؛
گذشته از روزهایی که
بی هیچ ترسی؛ با همه ی بودنم
عاشقی می کردم
گذشته !

#عادل_دانتیسم
دیدگاه ها (۲)

کجا بودی توو این همه سال درد که من زندگی کردم این مردنو تو پ...

آدمی بودن غم انگیز استوقتی هوای آسمان داشته باشی و بال نداشت...

...

چنـــــد روز دیگر امروز پارسال می شودکمی ساده اندکی خنده دا...

گاهی باید قبل از آنکه کاملاً ویران شوی، دستِ خودت را بگیری، ...

پارت ۷ : عشق در آغوش سلطنت **ته:** این وقت شب اینجا چیکار می...

🌱🍒  حوصله رفتن این همه راه در من نیست.هوای امروزِ خانهخیلی خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط