چشم بد دور که هم جانی و هم جانانی

"چشم بد دور، که هم جانی و هم جانانی"
جان شیرینِ دلم، مثل نفس می‌مانی...
من کویری پُرِ اندوه و تو لبریز بهار
بر دل تب زده‌ام، برف‌تر از بارانی...
چه بگویم چه نه، انگار خبر داری از آن
از نگاهم همه‌ی حس مرا می‌خوانی...
چشم بد دور، که دیوانه‌ی لبخند توام
تو مرا در دل صد حادثه، می‌خندانی...
دیدگاه ها (۱)

بایَد باشد.کسی که چشم‌هایِ از غصه لبریزِ ما را،اندازه‌ی چشم‌...

قبل اینکه عاشقم شویبه من اعتماد کن!بعد، سال ها فرصت داریمقصه...

اخـتلاف ما در كاربرد شـعر است ...شايد گناه از من است كه ترجي...

چقدر درک ﺷﺪﻥ ﺩﻟﻨﺸﯿﻦ ﺍﺳﺖﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽ، ﻫﻤﺪﻣﯽ، ﻫﻤﺮﺍﻫﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺗﻮ...

💕وقتی که روح عشق رااینگونه عریان می کنی درواژه های شعر من گو...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط