دو جام پر ز عسل, آن دو چشم رویایی
دو جام پر ز عسل, آن دو چشم رویایی
و رقص دست کسی, لای موی خرمایی
نگاه کرد و حضورش به روی من پل زد
و رد شد این دل من از ورای دریایی
یکی دو لحظه ی بعدش به روی من خندید
و آتشی که پس از آن, و بی شکیبایی
چه کودکانه خیالی که دل از او بردم
و قولها وَ قراری, که باز هم آیی
درون آینه ی شب, پرنده ی مهتاب
شکسته بال و پرش را, به شام رسوایی
و پشت پنجره های همیشه منتظرم
ترنم لب باران, و بغض فردایی
که وعده کردی و فردا نیامد از آن شب
و تا شد عقربه های کج و مقوایی
و رقص دست کسی, لای موی خرمایی
نگاه کرد و حضورش به روی من پل زد
و رد شد این دل من از ورای دریایی
یکی دو لحظه ی بعدش به روی من خندید
و آتشی که پس از آن, و بی شکیبایی
چه کودکانه خیالی که دل از او بردم
و قولها وَ قراری, که باز هم آیی
درون آینه ی شب, پرنده ی مهتاب
شکسته بال و پرش را, به شام رسوایی
و پشت پنجره های همیشه منتظرم
ترنم لب باران, و بغض فردایی
که وعده کردی و فردا نیامد از آن شب
و تا شد عقربه های کج و مقوایی
- ۱.۱k
- ۱۷ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط