Part¹⁰
Part¹⁰
_چرا چیزی نمیخوای؟
+چون نمیخوام(پوکر)به تو چه؟
_(لپشو سفت کشید*)دفعه بعد نبینم اینجوری باهام صحبت کنی(کمی داد)
+باشه باشه
_(ولش کرد)خب بگو چرا نمیخوای؟
+خوشم نمیاد...تابه حال هم نخوردم..
_اوهوم..ولی الان که اورد باید بخوری
+چرا؟
_چون من میگم
+...هوف....
وقتی اوردن جیمین بهم یخورده داد و وقتی خوردم حالم بهم خورد..از مزش خوشم نیومد..دل درد گرفتم ولی جیمین همچنان داشت خیلی عادی میخورد..کم کم شروع کرد به عرق کردن...منم داشت حالم بهم میخورد واسه ی همین به سمت wc رفتم و شیر آبو باز کردمو بالا اوردم...تقصیر جیمینه..دهنمو شستم که یکی از پشت بغلم کرد..پشتمو کردم که دیدم اون...تهیونگه..
^سلام ات(لبخند/مست)
+تهیونگ ولم کن
^(ولش کرد)اینجا چیکار میکنی؟
تا خواستم حرفی بزنم جیمین اومد و یه مشت به تهیونگ زد که کتکش زدم
+دفعه بعد با تهیونگ ابنجور رفتار نکن(داد)
_میدونم باهات چیکار کنم(داد)
تهیونگم جیمینو کتک زد..میدونم قراره بد تنبیهم کنه واسه ی همین دسته جیمینو گرفتم و بردمش بیرون و سوار ماشین کردمش . اولش کلی سرم داد زد ولی بعدش دیدم خوابیده..خیلی کیوت بود..نمیتونم دروغ بگم واقعا کیوت شده بود . وقتی که به خونش رسیدیم بیدار شدش ....
_من خواب بودم؟...(خوابالود)
+آره
_مرسی بابت رانندگی
+نه کاری نکردم....
یه اخم کوچیک بهم زد و لحظه ی بعدش به لبم نگاه کرد...
لایک:³⁵
کامنت:³⁰
_چرا چیزی نمیخوای؟
+چون نمیخوام(پوکر)به تو چه؟
_(لپشو سفت کشید*)دفعه بعد نبینم اینجوری باهام صحبت کنی(کمی داد)
+باشه باشه
_(ولش کرد)خب بگو چرا نمیخوای؟
+خوشم نمیاد...تابه حال هم نخوردم..
_اوهوم..ولی الان که اورد باید بخوری
+چرا؟
_چون من میگم
+...هوف....
وقتی اوردن جیمین بهم یخورده داد و وقتی خوردم حالم بهم خورد..از مزش خوشم نیومد..دل درد گرفتم ولی جیمین همچنان داشت خیلی عادی میخورد..کم کم شروع کرد به عرق کردن...منم داشت حالم بهم میخورد واسه ی همین به سمت wc رفتم و شیر آبو باز کردمو بالا اوردم...تقصیر جیمینه..دهنمو شستم که یکی از پشت بغلم کرد..پشتمو کردم که دیدم اون...تهیونگه..
^سلام ات(لبخند/مست)
+تهیونگ ولم کن
^(ولش کرد)اینجا چیکار میکنی؟
تا خواستم حرفی بزنم جیمین اومد و یه مشت به تهیونگ زد که کتکش زدم
+دفعه بعد با تهیونگ ابنجور رفتار نکن(داد)
_میدونم باهات چیکار کنم(داد)
تهیونگم جیمینو کتک زد..میدونم قراره بد تنبیهم کنه واسه ی همین دسته جیمینو گرفتم و بردمش بیرون و سوار ماشین کردمش . اولش کلی سرم داد زد ولی بعدش دیدم خوابیده..خیلی کیوت بود..نمیتونم دروغ بگم واقعا کیوت شده بود . وقتی که به خونش رسیدیم بیدار شدش ....
_من خواب بودم؟...(خوابالود)
+آره
_مرسی بابت رانندگی
+نه کاری نکردم....
یه اخم کوچیک بهم زد و لحظه ی بعدش به لبم نگاه کرد...
لایک:³⁵
کامنت:³⁰
۱۰.۰k
۱۵ فروردین ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳۵)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.