{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب با خدا دعوایم شد،باهم قهر کردیم...

دیشب با خدا دعوایم شد،باهم قهر کردیم...

فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد....

رفتم گوشه ای نشستم و چند قطره اشک ریختم

و خوابم برد...

صبح که بیدار شدم مادرم گفت نمیدانی از دیشب

تا صبح چه بارانی می امد...
دیدگاه ها (۶)

کاش به جای دلم گلویم تنگ می شد هوا نمی رسید و خلاص …

ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم توییماه پشت ابر پنهان شد، گ...

پیش از این ها فکر می کردم خدا                    خانه ای دار...

عادت او نیست خشم و دشمنینام او نور و نشانش روشنیخشم نامی از ...

رمان

منو ببخش پارت ۳

هنوز درمورد رنگ شاخ ها و موهاش تصمیم نگرف_

forced by your side به اجبار کنار تو part:12+چشم اجومارفتم ا...

رمان :آیدل من پارت :«1»ویو «ا/ت» صبح با صدای کیتی که داشت خو...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:69اومد دم در اتاق و در زد...-...

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

《برادره ناتنیم》(پارت ۲)ویو ا/توقتی تهیونگ اون حرف هارو زد ضر...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part25براش از نقشم توضی دادم و غر زدناشو گذاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط