{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گرگی بودم که همه از من میترسیدن عشق بره ای مرا خانه نشین

گرگی بودم که همه از من میترسیدن عشق بره ای مرا خانه نشین کرد.
به حدی رسیدم که خرگوش ها هم مرا مسخره میکنند
وای از آن روزی که عشقه آن بره از
سرم بپرد همه را میدرم...
دیدگاه ها (۱۲)

🎶..هزار ساله که شوم اگر مانده باشی مستترت خواهم کرد آنگونه ک...

زن هاآن شبی کهدوستت دارمِدلخواهشان را می شنوندبا گوشواره می ...

می بیند و می فهمد و انگار نه انگارصیدیم، رها گشته و در بند گ...

وقتی لب تو خنده زد

‼️حق الناس شوخی بردار نیست❗️⚠️ بیست سال است شلاقِ یک «اِی» ر...

#داستان_شبدر شهری که موش آهن می‌خورد، کلاغ هم کودک می‌بردباز...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

پارت چهارم حالا دیگر خبری از ماریا‌ی ترسان نبود. کنارش ایستا...

The White Midnight** — نیمه‌شبِ سپیدPart:4کوک:خب دیگه حالا م...

ترامپ از این مردم عصبانیست.باید هم عروسیشان را عزا کند.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط