{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج اجباری

ازدواج اجباری
پارت 10
چند روزی میگذره و جونکوک هر روز با یه دختر میاد خونه و اصلا هم به من چه ربطی داره
8امروز با یکی اومده بود که اسمش هم فکر کنم نیلا بود صدای حرفاشون تا پایین میومد منم داشتم با گوشیم ور میرفتم که جونکوک اومد گفت : سریع پاشو غذا درست کن(سرد)
لوسی : چشم‌ (مسخره کردن)
جونکوک :گمشو سریع درست کن (عصبانی)
لوسی : وایییییییی ازت بدم میاد ( یکم داد)
جونکوک: حیف که این دختر اینجاست مگه نه میکشتمت
لوسی : پسره ی هول
جونکوک: خفه شو کاری که بهت گفتم رو انجام بده‌
مجبور بودم برم درست کنم
رفتم و به کیمچی درست کردم و هم به اون دوتا هرزه دادم هم خودم خورد الحق که دست پختم خوبه
نیلا رفت و جونکوک اومد نشست کنارم
جونکوک: آهای من دوباره گشنمه
لوسی: خب به جمالم
جونکوک : برو دوباره درست کن
لوسی: برو بابا اسکل تا الان داشته هول بازی درمی آورده الآنم گشنشه
و رفتم بالا و توی تراس بودم و داشتم به بدبختی هام می‌خندیدم
که گوشیم زنگ خورد
جنا بود
واییییی دارم می‌میریم از خوشحالی خواهر جونم زنگ‌ زده بهم
جنا : الو لوسی
لوسی: الووو جونم قشنگمم
جنا : چخبر فداتشم
لوسی : ممنونم آبجی جونم تو چیکار می‌کنی تهیونگ که باهات بد رفتاری نمیکنه
جنا : نه بابا منو تهیونگ خیلی هم رو دوست داریم و الآنم خواستم بگم که ما یه کشور دیگه ایم روسیه
لوسی: چی همیشه اونجا زندگی می‌کنید
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۷)

عشقای ناناااابچه ها من ممکنه تا 10 تا 15 روز نباشم تا بتونم ...

ازدواج اجباری پارت 11جنا : عامممم آرهلوسی : آها دلم برات تنگ...

ازدواج اجباری پارت 9زمانی که خواهرم رو جلوی چشمای خودم کشتن ...

دلم براش تنگ شده 🖤

ازدواج اجباری پارت16نه بابا حتما دوباره داره هول بازی در میا...

همسایه من 🎀✨ پارت5جونکوک: سلام امممم ببخشید بابت رفتار های د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط