فلک کور است,دلم بیمارو رنجور است،قدم لرزان به سوی کوچه می
فلک کور است,دلم بیمارو رنجور است،قدم لرزان به سوی کوچه می آیم،دو دستم را به هم باحرص میسایم،خدایا ترس من ازچیست?!،عروس جشن امشب کیست?!،صدای شیخ می آید;عروس خانم وکیلم من?جوابم ده وکیلم من?،صدای آشنایی بله میگوید،و مردم یکصدا با هم مبارکباد میگویند،ولی ناگه صدای نعره ام در ساز میمیرد،و داماد شاد و سرخوش از نگارم بوسه میگیرد...فلک کور است...رفیقان باره برآیید،مرا تنهای تنها به حال خویش بگذارید،نمیدانم چرا جغدان به روی بام من امشب نمیخوانند مگر شومی تراز امشب چه میخواهند?!نمیدانم...
#عشق#خیانت#عروس
#عشق#خیانت#عروس
- ۲.۴k
- ۲۲ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط