{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دریـغا...

دریـغا...
در آن قصـہ ها
و غزل ها نخواندیم..
کہ آب و گل عشق با غم سرشتـہ است..!

فریب و
فسون جہـان را
تو ڪر بودی ای دوست من کور بودم..!

از آن روزها..
آه.... عمری گذشتـہ است ...!
دیدگاه ها (۱)

در ازدحام دنیااگر انسانی را یافتیکه تو را می‌فهمد رهایش نکنچ...

عشق رازی‌ست که خورشید به بارانش گفتنیز رمزی که شقایق به گلست...

تو ماه شدی تا دل دیـوانه بسوزانیمن کور شدم تا به تماشای تو ب...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط