پارت سوم

پارت سوم3⃣

دازای تمام اطلاعات که داشت رو به خانوم گفت.

کونیکدا و رامپو خسته شده بودن

رامپو:«دازای ساننننن!!! کی تموم میشه؟خیلی گرسنمه خوراکی میخوام!!»

دازای لبخند زد گفت:«رامپو شکمو باشه کار کارن داره تموم میشه بزودی باید عمل کنه!»

کونیکدا:«دازای کی میتونیم بریم آژانس مسلح؟من باید گذارش بدم»

دازای:«شماها برین من اینجا میمونم تا حال کارن بهتر بشه»

کونیکدا با عصبانیت و کلافگی رامپو از بازوش گرفت و سمت در خروجی رفتن کونیکدا به اتسوشی نگاه کرد گفت:«تو با دازای میمونی؟یا با من میای؟»

آتسوشی:«نه من میمونم»

کونیکدا سرش رو تکون داد و با رامپو رفتن به سمت آژانس

دازای آتسوشی روی صندلی بیمارستان نشسته بودن ساعت 3:24 صبح دکتره از اتاق عمل امد بیرون دازای به سمت دکتر رفت گفت:«دکتر حال کارن خوبه؟»

دکتر دستکش هاشو در میاره میگه:«خوبه فقط نیاز به خون داره آخه خون زیادی از دست داده ببینم شما میتونین بهش خون بدین؟»
دیدگاه ها (۰)

بچه‌ها می‌خوام تمام کامنت‌ها رو چک کنم و به هر کس جواب ندادم...

حق😂کیفیت را گردن نمی‌گیرم😂

دوستان ببخشید فهمیدم پارت سه نیومده دوباره گذاشتم

پارت1️⃣2️⃣(کان داشت از عصبانیت منفجر میشد)دازای که اینو دید ...

پارت سوم3⃣دازای تمام اطلاعات که داشت رو به خانوم گفت.کونیکدا...

پارت دوم2⃣دازای نگاهی به آتسوشی میندازه میگه:«نمیدونم ولی هر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط