پارت

پارت1️⃣2️⃣
(کان داشت از عصبانیت منفجر میشد)

دازای که اینو دید با خنده گفت:«چیه حسودی کردی خوشگل خانوم؟»

(چشم های کان داشت مثل آتیش می‌سوخت بعد کارن آمد و تلاش کرد عصبانیت کان رو کم کنه و کان تقریباً آرام شده بود ولی وقتی دازای دستشو روی شونه کارن گذاشت و چند تا تیکه پرونده مان دیگه نتونست جلوی خودش رو بگیره)

کان با عصبانیت داد زد:«مرتیکه!!!می‌کشمت!مگه همون اول نگفتم رو رفیقم غیرتی امممم؟!؟؟؟!!!!!»

(کارن تلاش کرد کان رو بگیره)

دازای با خنده گفت:«ولش کن کارن بزار ببینیم این

جوجه پرنسس می‌خواد چیکار کنه»

(کان با صدایی که از شدت خشم می‌سوخت)

کان گفت:«نشونت میدم جوجه کیه!و دیگه به من نگو پرنسس وگرنه من می‌دونم و تو!!!!»

(کان شروع کرد زدن دازای و دارای فکر نمی‌کرد آنقدر بد از کسی کتک بخوره چه برسه به یک دختر و بعد کونیکیدا که این رو دید اول چیزی نگفت و فقط آتسوشی و کارن نگران بودن و رانپو نشسته بود و خوراکی میخورد اما بعد چند لحظه دیدن دارم میکشم رانپو هم نگران شد)

رانپو با نگرانی گفت:«نباید الان جداشون کنیم؟کان زیادی عصبی شده»

(کوکنیکدا و آتسوشی و کارن تلاش کردن کان رو آروم کنن و بلاخره کان آروم شد)

کان گفت:«متاسفم خیلی عصبی بودم...یکم روی کارن حساسم و هزار بار بهش گفتم!!»

ادامه پارت بعدددد...


(نکته:پارت دوازده کامل نوشته خودم بود)
دیدگاه ها (۰)

دوستان ببخشید فهمیدم پارت سه نیومده دوباره گذاشتم

پارت سوم3⃣دازای تمام اطلاعات که داشت رو به خانوم گفت.کونیکدا...

پارت1⃣1⃣کان:«خب من میرم خونه کارن تو با من میای؟»دازای:«هوی ...

پارت🔟کارن:«قربانی بشم؟ دازای درسته گفتم می‌خوام بمیرم ولی دی...

پارت8⃣کارن نفس نفس زنان می‌پرسه:«کی..اونا کی بودن کان؟؟»کان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط