وقتی از دست پدر مافیات فرار کردی
وقتی از دست پدر مافیات فرار کردی
(بله اینجا هم نارنگی وجود داره تو دنیا واقعی نمیتونم گربه داشت باشم میخوام تو خیالم گربه داشت باشم)
شروع.
ویو سلین
از مدرسه برگشتم کسی خونه نبود داشتم دنبال نارنگی میگشتم که دیدم رفته ت اتاق کار بابام نارنگی اومد بغلم چشم خورد به برگهه چی مافیا قرداد خوندم رفتم تو اتاق شلوار هودیم پوشیدم ( ببین من تو شلوار خاکستری هودیش خیلی دوست دارم اوردم اینجا) وسیله هام گذاشتم تو کیفم گوشی هم خاموش کردم که نتونن ردم بزنن
۶ساعت بعد
ساعت ۱۱ شب
همه خونه بودن به جر سلین و تهیونگ ، ات فکر میکرد سلین با تهیونگ رفت بیرون
ته برگشت
ته: سلام
ات: مگه سلین با تو نبود
ته : مگه خونه نیست
همه رفتن بالا ته در زد که وارد اتاق شه( خدایا این سلین خیلی خر شانس در اتاق میزنن مال ما حالایهو میان تو سکته میکنی میگی در بزن مامانت میگه مگه داشتی چیکار میکردی)
ته : من اومدم تو سلین
ات : اینجا کسی نیست
ویو سلین
تنها جایی که تو ذهنم میاد پرورشگاه رفتم داخل رفتم تو
اینجا خونه جدیدم بوده باید بهش عادت کنم ( به من چه خودت اون خونه رو ترک اومدی)
فردا صبح
چند نفر اومدن
سنی ها . وای چه دختر خوشگلی عزیزم
سلین . ممنون خاله
سنی ها. وسایلت جمع کن خاله جون
سلین . باشه خاله
سلین .خاله من لباسم برداشتم میتونیم بریم
سنی ها. بیا عزیزم بریم
در ماشین باز کرد
سنی ها. بفرمایید خانم کوچولو
سوار ماشین شدن نشست بودن
سنی ها. من نمیدونم پدر مادرت چطور دختری خوشگل باهوش ول کردن
سلین . منو ول نکردن اینجا من خودم اومدم وقتی فهمیدم بابام مافیاست از دستش فرار کردم وای نه نباید میگفتم
سنی ها. چرا خوب مگه باهات بدرفتاری کردن یا باهات مهربون بودن
سلین. ه مهربون بودن
سنی ها. خوب از این به بعد دختر منی
سلین . خاله سنی ها
سنی ها.بله
سلین . چرا من به فرزند خوندگی گرفتم
سنی ها. تو دختر باهوشی هستی من باید یک وارث داشته باشم وتو میشی وارث من میشی
سلین باشه قبوله
ویو تهیونگ
بادیگارد. قربان سلین خانم رفت بودن پرورشگاه لیم
ته . بریم پرورشگاه لیم همین الان
اون رفتن دم در پرورشگاه
ته. پرنسس امیدوارم اینجا باشی دل بابایی خیلی برات تنگ شده( حسودیم شد)
ته رفت داخل
ته . کل پرورشگاه بگردین
ته. خانم لیم سلین کجاست دختر من کجاست
خانم لیم. آقا ما یک سلین داشتیم به فرزندی گرفته شده
ته . از دست کی
خانم لیم. درست نیست من اطلاعات کسی رو بهتون بدم
ته یک چک خیلی محکم زد که دهن زن خون میومد
ته. گفتم دختر من کی به فرزندی گرفته زنیکه (با داد)
خانم لیم . جانگ سنی ها ۳ ساعت پیش به فرزندی گرفت آدرس ندارم
ته . در مورد جانگ سنی ها تحقیق میکنید
بادیگارد . این گوشی سلین خانم نیست
ته . کو بده ببنیم آره خودشه
پایان پارت ۱
(بله اینجا هم نارنگی وجود داره تو دنیا واقعی نمیتونم گربه داشت باشم میخوام تو خیالم گربه داشت باشم)
شروع.
ویو سلین
از مدرسه برگشتم کسی خونه نبود داشتم دنبال نارنگی میگشتم که دیدم رفته ت اتاق کار بابام نارنگی اومد بغلم چشم خورد به برگهه چی مافیا قرداد خوندم رفتم تو اتاق شلوار هودیم پوشیدم ( ببین من تو شلوار خاکستری هودیش خیلی دوست دارم اوردم اینجا) وسیله هام گذاشتم تو کیفم گوشی هم خاموش کردم که نتونن ردم بزنن
۶ساعت بعد
ساعت ۱۱ شب
همه خونه بودن به جر سلین و تهیونگ ، ات فکر میکرد سلین با تهیونگ رفت بیرون
ته برگشت
ته: سلام
ات: مگه سلین با تو نبود
ته : مگه خونه نیست
همه رفتن بالا ته در زد که وارد اتاق شه( خدایا این سلین خیلی خر شانس در اتاق میزنن مال ما حالایهو میان تو سکته میکنی میگی در بزن مامانت میگه مگه داشتی چیکار میکردی)
ته : من اومدم تو سلین
ات : اینجا کسی نیست
ویو سلین
تنها جایی که تو ذهنم میاد پرورشگاه رفتم داخل رفتم تو
اینجا خونه جدیدم بوده باید بهش عادت کنم ( به من چه خودت اون خونه رو ترک اومدی)
فردا صبح
چند نفر اومدن
سنی ها . وای چه دختر خوشگلی عزیزم
سلین . ممنون خاله
سنی ها. وسایلت جمع کن خاله جون
سلین . باشه خاله
سلین .خاله من لباسم برداشتم میتونیم بریم
سنی ها. بیا عزیزم بریم
در ماشین باز کرد
سنی ها. بفرمایید خانم کوچولو
سوار ماشین شدن نشست بودن
سنی ها. من نمیدونم پدر مادرت چطور دختری خوشگل باهوش ول کردن
سلین . منو ول نکردن اینجا من خودم اومدم وقتی فهمیدم بابام مافیاست از دستش فرار کردم وای نه نباید میگفتم
سنی ها. چرا خوب مگه باهات بدرفتاری کردن یا باهات مهربون بودن
سلین. ه مهربون بودن
سنی ها. خوب از این به بعد دختر منی
سلین . خاله سنی ها
سنی ها.بله
سلین . چرا من به فرزند خوندگی گرفتم
سنی ها. تو دختر باهوشی هستی من باید یک وارث داشته باشم وتو میشی وارث من میشی
سلین باشه قبوله
ویو تهیونگ
بادیگارد. قربان سلین خانم رفت بودن پرورشگاه لیم
ته . بریم پرورشگاه لیم همین الان
اون رفتن دم در پرورشگاه
ته. پرنسس امیدوارم اینجا باشی دل بابایی خیلی برات تنگ شده( حسودیم شد)
ته رفت داخل
ته . کل پرورشگاه بگردین
ته. خانم لیم سلین کجاست دختر من کجاست
خانم لیم. آقا ما یک سلین داشتیم به فرزندی گرفته شده
ته . از دست کی
خانم لیم. درست نیست من اطلاعات کسی رو بهتون بدم
ته یک چک خیلی محکم زد که دهن زن خون میومد
ته. گفتم دختر من کی به فرزندی گرفته زنیکه (با داد)
خانم لیم . جانگ سنی ها ۳ ساعت پیش به فرزندی گرفت آدرس ندارم
ته . در مورد جانگ سنی ها تحقیق میکنید
بادیگارد . این گوشی سلین خانم نیست
ته . کو بده ببنیم آره خودشه
پایان پارت ۱
- ۱۳۰
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط