{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای که برداشتی از شانه ی موری باری

ای که برداشتی از شانه ی موری باری
بهتر آن بود که دست از سر ِ من برداری

ظاهر آراسته ام در هوس وصل، ولی
من پریشان تر از آنم که تو می پنداری

هرچه می خواهمت از یاد برم ممکن نیست
من تو را دوست نمی دارم اگر بگذاری

موجم و جرأتِ پیش آمدنم نیست، مگر
به دل سنگ تو از من نرسد آزاری

بی سبب نیست که پنهان شده ای پشت غبار
تو هم ای آیینه از دیدنِ من بیزاری؟

• فاضل نظری
دیدگاه ها (۱)

ابتدای جاده مهرپاییز 🍂🍁به انتظار نشسته استنگاهش ابری، ردّ پا...

تا دو چشمش به رخم حیران نیستبه چه کار آیدم این زیبایی؟بشکن ا...

زمین شناس حقیری تو را رصد می کردبه تو ستاره خوبم نگاه بد می ...

با لب سُرخٓت مرا یاد خدا انداختیروزگارت خوش که از میخانه,مسج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط