{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#novel_vampire

#novel_vampire
سریع ات رو بردن و دکتر رو خبر کردن به ات رسیدگی کردن بعد ⅘ مین بهوش اومد کنار تخت اش نشستم بهش نگاه کردم داشت خجالت میکشید چون لباسش یکم پاره شده داشت بدنش دیده میشد رفتم یه لباس از کمدم برداشتم بهش دادم
ته خوب با اینکه لباس مردونه است ولی خوب شاید سایزت باشه
ته اجوما
اجوما بله پسرم
ته میشه به ات کمک کنی تا لباس اش رو بپوشه
اجوما باشه پسرم
ته میره بیرون بعد ⁵ مین در اجوما در اتاق رو باز کرد ته رفت داخل
ته ممنون اجوما
اجوما اگه کاری داشتی صدام کن پسرم
ته باشه
اجوما رفت ته در رو میبنده بعد نشست کنار تخت
ته برای دانشگاه چیکار میکنی
ات بهت گفتم که اخراج شدم
ته خوب چرا نمیری بگی در اصل چی شده
ات دیگه کاری که شده نمیشه تغییر اش داد
ته یعنی چی تو به ناحق محکوم شدی تازه رییس دانشگاه هم حق زدن تو رو نداشته چرا نمیری ازش شکایت کنی
یه لبخند زد بهم خیره شد بعد ³ مین زل زدن نگاهش رو از روم برداشت ولی هنوز لبخند زده بود
ات هه وقتی تو از بچگی پدر و مادر نداری یعنی تو این دنیا زندگی نمیکنی یعنی مردی آدم مرده که نمیتونه اعتراض کنه آدم مرده که نمیتونه گریه کنه آدم مرده جایگاهش از یه یه اشیاء هم کمتره
ته ولی من فردا به مدیر اعتراض میکنم حق این کار رو نداشته
ات چه ارزشی داره من به چشم همه یه دختر هرزهای متاده دیونه‌ام حالا تو دانشگاه بهم بگن یا یه جای دیگه بهم میگن
پتو رو کشیدم رو سرم
ته تو هر چی هم که باشی بازم یه انسانی انسان حق حرف زدن رو داره
ات من خیلی وقته مردم هه آدم مرده اگه کسی ازش حمایت کنه اون هم بیشتر اوقات مرده حسابش میکنن
ته بازم ببخشید که مزاحمت شدم•
پتو رو کشیدم پایین
ات هه اینجا عمارت توعه من اینجا رو اشغال کردم من مهمون ناخونده ام
ته فقط یه چیزی تو باید تو اتاق من باشی اینطوری جات امن تره
ات .... باشه ( آروم )
ته خوب برای شام چی میخوری
ات ....
ته ....
ات من گشنه ام نیست
ته تعارف نکن
ات نه تعارف نمیکنم
ته باشه پس خودم انتخاب میکنم غذا چی باشه من برم سفارش بدم اگه کاری داشتی من یا اجوما رو صدا کن
ات باشه
ته از اتاق رفت اجوما میره سمت ته
اجوما پسرم پدرت کارت داره
ته اجوما اون دیگه پدر من نیست فهمیدی
ته اجوما اون دیگه پدر من نیست فهمیدی
اجوما ولی پسرم
ته فهمیدی اجوما
اجوما بله فهمیدم
میره سمت اتاق پدرش در رو باز میکنه
روی مبل میشینه
پ.ته تهیونگ تو عاشق اون دختر شدی
ته هه الان منو آوردی این رو ازم بپرسی
پ.ته موضوع رو نپیچون عاشق اش هستی یا نه
ته معلومه نه من فقط میخوام بدونم کی مادرم رو کشته
ته حالا هم که به جواب سوالات رسیدی من میرم
پ.ته ولی اون دختر تورو خام کرده چون پولداری براش خیلی به صرفه است که دروغ بگه•
ته هه پس معلومه ات رو نشناختی تو این همه سال•( رفت )
ویو پدر ته
این از کجا میدونه پس معلومه همه چیز درباره من از ات پرسید باید این دختره یه جوری کشته بشه که ته فکر کنه خودش اونو کشته
غذا سفارش میده میره بعد یه ساعت غذا میرسه بعد غذا رو میبره داخل اتاق
ته ات ببین چی اوردم
میشینه رو تخت
ته خوب پیتزا میخوای رون سوخاری یا استیک
ات من که نمیتونم این ها رو بخورم
ته چرا ... او یادم رفته بود ببین موچی سوپ داریم
ات من گشتم نیست چرا انقدر زحمت کشیدید
ته مگه غذا خوردی
ات نه
ته من از تعارف زیادی خوشم نمیاد ها
ات ببخشید من بیشتر خوابم میاد اگه میشه بزارین بخوابم
ته اره میتونی منم گشنم نیست
ته اجوما
اجوما بله
ته بیا این غذاها رو ببر خراب نشن
اجوما چشم ( تعضیم رفت )
کنار ات گوشه دیگه تخت دراز میشه و پتو رو خودش میکشه
ویو ات
یه بعد یه مدت از خواب پریدم دیدم که ته منو مثل یه بالشت بغل کرده بدنم داشت نابود میشود
پاش رو گذاشته بود جای که تیر خورده بود میخواستم داد بزنم داشتم میمردم و زنده میشدم
بک ساعت ⁷:³⁰
ویو ته
بیدار شدم دیدم ات تو بغلمه چشماش بازه و چشم هایش مثل دو تا کاسه خون شده ........
دیدگاه ها (۰)

#novel_vampireته او ببخشید من عادت دارم بالشت یا چیزی رو تو ...

#novel_vampireرسیدیم دانشگاه خواستم پیاده شمته صبر کن از این...

پارت هشتمدر آغوش زندان ویو تهصبح از خواب بیدار شدم تا برم پی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط