#novel_vampire

#novel_vampire
ته او ببخشید من عادت دارم بالشت یا چیزی رو تو خواب بغل کنم یه دفعه هم دوستم رو بغل کردم
ات اشکال نداره
ته چرا چشم هات اینقدر قرمزه
ات از ساعت ¹¹:⁰⁰ که بغلم کردی خوابم نبرد
ته او واقعاً
ات راستی دانشگاه دیر نشه
ته او راست میگی یادم رفته بود خوب توهم آماده شو بریم دانشگاه
ات من چند دفعه بگه که ...
ته اون رییس جرعت اخراج کردنت رو نداره
ات اصلا اگه هم بخوام برم لباس برای دانشگاه هم داخل خونمه
ته من یکی همین دیشب سفارش دارم الان دست اجوما عه
ات اصلا اگه خودم بخوام ترک تحصیل کنم چی
ته من اجازه نمیدهم ... اجوما
اجوما بله
ته لباس ات با کتاب و دفتر رو بیار
اجوما چشم صبحانه براتون درست کردم چون وقت ندارین میدم ببرین
ته ممنون
اجوما تعضیم رفت
ات فکر همه جاشو کردی تا برای اینکه من برم دانشگاه کتاب هام رو چطوری آوردی
ته یوک یه رفتن به خونت کاری نداشت
ته لباس رو درآورد تنش لباس نداشت ات به اون ور نگاه میکنه ته لباسش رو تنش میکنه اجوما در میزنه
ته بیا تو
اجوما بفرمایید لوازم که گفتید
ته ممنون
اجوما رفت ته فرم رو برمیداره و به سمت ات میره دکمه اول لباس ات رو باز میکنه
ات خودم تنم میکنم دستت دردنکنه
ته اهع انگار یادت رفته کجایی و چه اتفاقاتی برات افتاده آنقدر هم حرف نزن
ات اما .... چشم
ته لباس ات رو در میاره تیشرت رو تن ات میکنه ( شلوارش رو خودش ات تن می‌کنه )
ته خیلی بده که با این همه باند بدنت رو پوشنده نمای بدی
داره
ات خوب پس من نمیام
ته تو غلت میکنی
ات .....
ته از این به بعد دیگه حرف رو حرف من نمیزنی ( اعصبی کمی با داد )
ات چشم
ته ات رو بغل میکنه و به سمت ماشین اش میبره و سوار ماشین اش من کنه
اجوما صبحانه هاتون داشت جا گذاشته بودید
ته ممنون
ته سوار ماشین میشه اخم کرده بود بعد یکم رانندگی جلوی یه مغازه نگه می داره از ماست پیاده میشه و بعد چند دقیقه دوباره برمیگرده یه کیسه هم دسته شه
ته اینو بپوش هوا خیلی سرده
ات ممنون ( با صدای خیلی خیلی آروم )
به سختی تنم کردم
ته اوم خوبه
......
دیدگاه ها (۱)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

پارت 36𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋 ویو آت 🦋𓂃 ࣪˖ ִֶָبعد از چند دقیقه، هیون‌وو ب...

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

پارت دوازدهم من رفتم کنار ات دراز کشیده و به صورت زیبا اون ن...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

رمان: تا وقتی که عاشقت بشم

گمشده در روشنایی. P:5دو روز بود که ات بهوش نیومده بود و زند...

الماس زیبای من ...

پارت ۱۰..خب مصلا جشن تموم شد و همه رفتن....اینجا قراره اتفاق...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط