پرسه در جنگل...
پرسه در جنگل...
[پارت هفتم]
جونگکوک از راهرو دور شد.
صدای قدمهایش آرامآرام محو شد.
ات با اخم به پشت سرش نگاه کرد.
ات: اَه...
یه کلمه بیشتر حرف بزنه، چیزی ازش کم میشه؟
یکی از خدمتکارها که از کنار ات رد میشد، بیاختیار لبخند زد.
ات: ببخشید...
یه سؤال.
خدمتکار: بفرمایید، خانم.
ات: جونگکوک همیشه همینقدر اخموئه؟
خدمتکار سریع لبخندش را جمع کرد.
خدمتکار: من... اجازه ندارم دربارهی ارباب صحبت کنم.
ات: حتی اینم نمیتونی بگی؟
خدمتکار: خیر، خانم.
ات زیر لب غر زد.
ات: چه آدم عجیبی...
...
چند دقیقه بعد...
ات وارد کتابخانهی بزرگ عمارت شد.
قفسههای بلند تا سقف ادامه داشت.
ات: وای...
اینجا از کتابخونهی دانشگاه هم بزرگتره.
همان موقع صدای باز شدن در آمد.
جونگکوک وارد شد.
کتاب کوچکی از قفسه برداشت.
ات سریع طرفش رفت.
ات: یه سؤال.
جونگکوک حتی نگاهش هم نکرد.
جونگکوک: بپرس.
ات: این همه کتابو خوندی؟
جونگکوک: بیشترشون.
ات: وقتشم داشتی؟
جونگکوک: آره.
ات: خب...
کتاب عاشقانه هم میخونی؟
جونگکوک بالاخره نگاهش کرد.
چند ثانیه سکوت...
بعد خیلی خشک گفت:
جونگکوک: نه.
ات: چرا؟
جونگکوک: علاقه ندارم.
ات: فیلم عاشقانه؟
جونگکوک: نه.
ات: موزیک؟
جونگکوک: کم.
ات: وای...
تو اصلاً خوش میگذرونی؟
جونگکوک کتاب را بست.
جونگکوک: لازم نیست.
ات خندهاش گرفت.
ات: تو رباتی؟
جونگکوک بدون تغییر حالت صورتش گفت:
جونگکوک: نه.
ات: مطمئنی؟
جونگکوک: هوم.
ات دست به کمر زد.
ات: باورم نمیشه.
تو از خندیدن هم فراریای.
جونگکوک آرام از کنارش رد شد.
اما درست وقتی به در رسید...
صدای ات دوباره بلند شد.
ات: جونگکوک!
جونگکوک ایستاد.
ات: فقط یه سؤال آخر.
جونگکوک: ...
ات: اگه من از اینجا فرار کنم...
چیکار میکنی؟
چند ثانیه سکوت...
سکوتی که حتی ات هم حس کرد سنگین شده.
جونگکوک خیلی آرام برگشت.
نگاهش کاملاً جدی بود.
جونگکوک: پیدات میکنم.
فقط همین.
نه بلند حرف زد...
نه تهدید کرد...
فقط همان دو کلمه را گفت.
اما لحنش آنقدر مطمئن بود که ات برای چند لحظه نتوانست چیزی بگوید.
جونگکوک دوباره برگشت و از کتابخانه خارج شد.
ات همانجا ایستاده بود.
ات: این مرد...
واقعاً از چی ساخته شده...؟
در همان لحظه، یکی از خدمتکارها از دور آرام گفت:
خدمتکار: خانم... ناهار آماده شده.
ات با آهی بلند گفت:
ات: باشه... میام.
اما تمام مدت، ذهنش درگیر همان دو کلمه بود...
«پیدات میکنم.»
ادامه دارد... 🌲🖤
[پارت هفتم]
جونگکوک از راهرو دور شد.
صدای قدمهایش آرامآرام محو شد.
ات با اخم به پشت سرش نگاه کرد.
ات: اَه...
یه کلمه بیشتر حرف بزنه، چیزی ازش کم میشه؟
یکی از خدمتکارها که از کنار ات رد میشد، بیاختیار لبخند زد.
ات: ببخشید...
یه سؤال.
خدمتکار: بفرمایید، خانم.
ات: جونگکوک همیشه همینقدر اخموئه؟
خدمتکار سریع لبخندش را جمع کرد.
خدمتکار: من... اجازه ندارم دربارهی ارباب صحبت کنم.
ات: حتی اینم نمیتونی بگی؟
خدمتکار: خیر، خانم.
ات زیر لب غر زد.
ات: چه آدم عجیبی...
...
چند دقیقه بعد...
ات وارد کتابخانهی بزرگ عمارت شد.
قفسههای بلند تا سقف ادامه داشت.
ات: وای...
اینجا از کتابخونهی دانشگاه هم بزرگتره.
همان موقع صدای باز شدن در آمد.
جونگکوک وارد شد.
کتاب کوچکی از قفسه برداشت.
ات سریع طرفش رفت.
ات: یه سؤال.
جونگکوک حتی نگاهش هم نکرد.
جونگکوک: بپرس.
ات: این همه کتابو خوندی؟
جونگکوک: بیشترشون.
ات: وقتشم داشتی؟
جونگکوک: آره.
ات: خب...
کتاب عاشقانه هم میخونی؟
جونگکوک بالاخره نگاهش کرد.
چند ثانیه سکوت...
بعد خیلی خشک گفت:
جونگکوک: نه.
ات: چرا؟
جونگکوک: علاقه ندارم.
ات: فیلم عاشقانه؟
جونگکوک: نه.
ات: موزیک؟
جونگکوک: کم.
ات: وای...
تو اصلاً خوش میگذرونی؟
جونگکوک کتاب را بست.
جونگکوک: لازم نیست.
ات خندهاش گرفت.
ات: تو رباتی؟
جونگکوک بدون تغییر حالت صورتش گفت:
جونگکوک: نه.
ات: مطمئنی؟
جونگکوک: هوم.
ات دست به کمر زد.
ات: باورم نمیشه.
تو از خندیدن هم فراریای.
جونگکوک آرام از کنارش رد شد.
اما درست وقتی به در رسید...
صدای ات دوباره بلند شد.
ات: جونگکوک!
جونگکوک ایستاد.
ات: فقط یه سؤال آخر.
جونگکوک: ...
ات: اگه من از اینجا فرار کنم...
چیکار میکنی؟
چند ثانیه سکوت...
سکوتی که حتی ات هم حس کرد سنگین شده.
جونگکوک خیلی آرام برگشت.
نگاهش کاملاً جدی بود.
جونگکوک: پیدات میکنم.
فقط همین.
نه بلند حرف زد...
نه تهدید کرد...
فقط همان دو کلمه را گفت.
اما لحنش آنقدر مطمئن بود که ات برای چند لحظه نتوانست چیزی بگوید.
جونگکوک دوباره برگشت و از کتابخانه خارج شد.
ات همانجا ایستاده بود.
ات: این مرد...
واقعاً از چی ساخته شده...؟
در همان لحظه، یکی از خدمتکارها از دور آرام گفت:
خدمتکار: خانم... ناهار آماده شده.
ات با آهی بلند گفت:
ات: باشه... میام.
اما تمام مدت، ذهنش درگیر همان دو کلمه بود...
«پیدات میکنم.»
ادامه دارد... 🌲🖤
- ۱۴۱
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط