{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم را زیر پا ننداز

دلم را زیر پا ننداز
که اوهم گوهری دارد
ز سوی میکده یا رَب
سخن ها در گلو دارد

به یاد آرد کنارِ رود
نم اشکی و شبی نم دار
به یادش آسمان آمد
کنار یار بوَد دلدار
غمش سنگین ، لبش خاموش
کنارش سردیِ جانسوز


دلم را زیر پات ننداز
تو ای استاد سلمانی
که او هم در دیارِ خود
سری دارد و سامانی

دلم را بی خودی ننداز
تو ای نقاشِ صورتگر
که در نقش گل و باغی
هم او دارد ، چُنان رنگی

چنان است و چو اینست آن
چنین است و چو آنست این
کجا گویم که این مشکل
به که گویم چنین است دل
دلم چون آتش و خون ، ول
کنار است و که نار است، دل


خداوندا ، مگو دیگر مپرس از من
که دل دادم ، به تو،اینسان
چنینم که، به دل این سان
چنان دادی به او آن سان

خداوندا مگو دیگر مپرس از من!
دیدگاه ها (۱۹۵)

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط