{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من که مي دانم شبي ، عمرم به پايان مي رسد

من که مي دانم شبي ، عمرم به پايان مي رسد
نوبت خاموشيِ من ، سهل و آسان مي رسد
من که مي دانم که تا ، سرگرم بزم هستي ام
مرگ ويرانگر چه بي رحم و شتابان مي رسد
 پس چرا ، پس چرا عاشق نباشم ، پس چرا عاشق نباشم
من که مي دانم به دنيا اعتباري نيست نيست
بين مرگ و آدمي قول و قراري نيست نيست
من که ميدانم اجل ، ناخوانده و بي دادگر
سرزده مي ايد و راه فراري نيست نيست
 پس چرا ؟ پس چرا عاشق نباشم ؟ پس چرا عاشق نباشم ؟
 من که مي دانم شبي ، عمرم به پايان مي رسد
نوبت نوبتِ خاموشيِ من ، سهل و آسان مي رسد
پس چرا ؟ پس چرا عاشق نباشم؟
دیدگاه ها (۴)

من که می دانم شبی ، عمرم به پایان می رسدنوبت خاموشیِ من ، سه...

من که می دانم شبی ، عمرم به پایان می رسدنوبت خاموشیِ من ، سه...

من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسدنوبت خاموشی من سهل و آ...

من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد نوبت خاموشی من سهل و ...

من ک میدانم شبی عمرم ب پایان میرسدنوبت خاموشی من سهل اسان مر...

...من که میدانم شبی عمرم به پایان می رسد... ...نوبت خاموشی م...

من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد نوبت خاموشی من سهل و ...

من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد". " نوبت خاموشی من سهل ...

من که می دانم شبی عمرم بپایان میرسد نوبت خاموشی من سهل و آسا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط