منکه گریه کردم خدایی شماعم بیاین
منکه گریه کردم خدایی شماعم بیاین😭
یه خرشانس اهل ترکیه جونگکوک رو دیده و باهاش عکس گرفته
متن پستش
هنوزم نمیتونم باورش کنم. بهش گفتم قراره کنسرت برم اون گفت تموم تلاششونو میکنن و بهترین خودشونو نشون میدن، طرز راه رفتنش خیلی بامزه بود، خیلی شیک به نظر میرسید، فوقالعاده کاریزماتیک و خیلی صمیمی بود. کمی دنبالش راه رفتم تا مطمئن بشم خودشه یا نه، با خودم فکر کردم شاید معذب بشه. برای همین ایستادم و صداش زدم ببخشید؟ اون برگشت بعد پرسیدم شما جونگکوکی؟ با اشاره دست گفت بله» اینکه اگه مزاحمش شدم واقعاً متأسفم ولی وقتی دیدمش نتونستم بدون سلام کردن رد بشم. فوراً فهمید ارمیم بعد تصمیم گرفتم شانسمو امتحان کنم پرسیدم میتونیم عکس بگیریم، و اضافه کردم «لطفاً اگه دوست ندارین فقط بگید نه فوراً میرم، واقعاً متأسفم». اولش کمی مردد بود ولی بعد به سمتم اومد، آغوشش رو باز کرد و منو بغل کرد(بخدا گریهم گرفت😭)، بعد پرسید اینجا زندگی میکنم. گفتم یه شهر دیگه و این اولین باره اینجام گفت سرنوشت(اگه از این سرنوشتا در انتظارمون نباثه چی😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭)
یه خرشانس اهل ترکیه جونگکوک رو دیده و باهاش عکس گرفته
متن پستش
هنوزم نمیتونم باورش کنم. بهش گفتم قراره کنسرت برم اون گفت تموم تلاششونو میکنن و بهترین خودشونو نشون میدن، طرز راه رفتنش خیلی بامزه بود، خیلی شیک به نظر میرسید، فوقالعاده کاریزماتیک و خیلی صمیمی بود. کمی دنبالش راه رفتم تا مطمئن بشم خودشه یا نه، با خودم فکر کردم شاید معذب بشه. برای همین ایستادم و صداش زدم ببخشید؟ اون برگشت بعد پرسیدم شما جونگکوکی؟ با اشاره دست گفت بله» اینکه اگه مزاحمش شدم واقعاً متأسفم ولی وقتی دیدمش نتونستم بدون سلام کردن رد بشم. فوراً فهمید ارمیم بعد تصمیم گرفتم شانسمو امتحان کنم پرسیدم میتونیم عکس بگیریم، و اضافه کردم «لطفاً اگه دوست ندارین فقط بگید نه فوراً میرم، واقعاً متأسفم». اولش کمی مردد بود ولی بعد به سمتم اومد، آغوشش رو باز کرد و منو بغل کرد(بخدا گریهم گرفت😭)، بعد پرسید اینجا زندگی میکنم. گفتم یه شهر دیگه و این اولین باره اینجام گفت سرنوشت(اگه از این سرنوشتا در انتظارمون نباثه چی😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭)
- ۴۲۰
- ۰۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط